روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٩٩ - ترجمه
عبد اللّٰه عباس گفت:چون رسول-عليه السلام-از مكه بيامد [١]تا به مدينه آيد [٢]، و آن شب به غار رفت [٣]،با مكه نگريد و گفت:
انت احب بلاد اللّٰه الى ،در جهان هيچ شهر چنان دوست ندارم كه تو را،اى مكه!اگر كافران مرا بيرون نكردندى،به اختيار خود هرگز نرفتمى.و از اين جا گفت:
حب الاوطان [٤]من الايمان ،و در ديگر خبر:
حب الوطن من طيب المولد. و اين حال از روى مثل مانند اين است كه شاعر گفت:
يا بيت [٥]عاتكة الذى [٦]اتعزل
حذر العدى و به الفؤاد مؤكل
انى لامنحك الصدود و اننى [٧]
قسما اليك مع الصدود لاميل [٨]
خداى تعالى اين آيت فرستاد: وَ كَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ .
آنگه براى رسول مثلى زد تا متسلى شود،گفت: أَ فَمَنْ كٰانَ عَلىٰ بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ ،آنكس كه او از خداى بر بينتى و حجتى باشد كه به آن واثق بود و به علم و يقين ساكن النفس بود،يعنى محمد-صلى اللّٰه عليه و آله-، كَمَنْ زُيِّنَ [٢٧٦-ر] لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ ،چنان بود كه او را عمل بدش بياراسته باشند [٩]و در چشم او مزين كرده [١٠]، يعنى كافران چون ابو جهل و مانند او،و متابعت هواى نفس كرده باشند.و براى آن گفت: كَمَنْ زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ ،بر وحدان [١١].آنگه گفت: وَ اتَّبَعُوا أَهْوٰاءَهُمْ ،بر جمع،كه يكبار با لفظ«من»برد و يكبار با معنى،كه«من»موحد اللفظ مجموع المعنى است.
آنگه وصف كرد جايگاه متقيان را،گفت: مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ .
مثل،مرفوع است بر ابتدا [١٢]و خبر او محذوف،و التقدير فيما يتلى عليكم«مثل الجنة»، در جملۀ آنچه بر تو انزله [١٣]كردهاند،مثل بهشت است.و قولى ديگر آن است كه، «مثل»زيادت است،الجنة مرفوع است به ابتدا و خبرش اين جمله كه از پس
[١] .آج:بيرو آن،ما:برون آمد،گا،لا،آد:بدر آمد.
[٢] .آج،گا،آد:رود.
[٣] .گا،آد:در غار بود.
[٤] .آج،ما،گا،لا،آد:الوطن.
[٥] .لا:يا ابن،گا،آد:بنت.
[٦] .گا،آد:التى.
[٧] .گا،آد:فاننى.
[٨] .گا:قسما مع الصدود اليك اميل.
[٩] .آج:باشد.
[١٠] .آج،ما،گا،لا،افزوده:و آن،شيطان كرده باشد، به غرور و وسوسه.
[١١] .گا،آد:واحد.
[١٢] .آج،ما،لا:به ابتدا.
[١٣] .آد:انزال،گا:انذار.