روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٧٨ - ترجمه
است كه اهل اين شهر نگويند [١].رسول-عليه السلام-او را گفت:تو از كدام شهرى و دين تو چيست؟گفت:من مردى ترساام [٢]از اهل نينوى.رسول-عليه السلام- [گفت] [٣]از اهل شهر آن مرد صالح،يونس بن متى؟غلام گفت:تو يونس چه شناسى؟رسول-عليه السلام-گفت:او برادر من بود و پيغامبر خداى بود و من پيغامبر خداىام به اهل اين جهان.غلام در روى رسول نگريد،صدق او در [٤]سيماى او بشناخت،در پاى او فتاد [٥]و بوسه بر پاى او مىداد.و ايشان [٦]از دور نگاه مىكردند،يكى با ديگر گفت:اما غلامك فقد افسده [٧]عليك،غلامت را به زيان آورد.چون غلام با نزديك ايشان شد،گفتند:چه مىگفت با تو؟غلام گفت:يا سيدى!او پيغامبر خداى است و او مرا خبر داد به چيزى كه الا پيغامبران ندانند.
گفتند:يا غلام!برو دين خود نگاه دار كه دين تو به از دين اوست.آنگه رسول-عليه السلام-از طايف بازگرديد و روى به مكه نهاد.چون به نخله رسيد به نماز شب برخاست.جماعتى از جنيان نصيبين بگذشتند و سبب آن بود كه جنيان پيش از آن استراق سمع كردندى از آسمان.چون رسول-عليه السلام-بيامد،ايشان را منع كردند از آن به رجوم ستاره،بر ابليس [٨]آمدند و گفتند:اين چه حال است؟گفت:اين از سبب حادثهاى كه در آسمان افتاد،نه از حوادث زمين است،و لكن بروى و در زمين پراگنده شوى و خبرى به نزديك من آرى.اين جنيان به تفحص اين خبر مىرفتند-و اين جماعتى بودند از اشراف جن و سادات ايشان از نصيبين [٩]-چون به وادى تهامه برسيدند[٢٦٦-ر]به جايى كه آن را وادى نخله گويند،رسول-عليه السلام-نماز بامداد مىكرد و قرآن مىخواند.گوش با آواز و قرائت او كردند.يك با ديگر [١٠]گفتند:انصتوا،گوش با اين قرائت كنى.اين روايت سعيد جبير است و جماعتى از اهل اخبار و روايت عوفى از عبد الله عباس.
جماعتى ديگر گفتند:رسول را-عليه السلام-فرمودند كه،جن را دعوت كند و با
[١] .گا،آد:نمىگويند.
[٢] .گا،آد:من ترسايم.
[٣] .اساس و آب:ندارد به قرينۀ جمله از آج افزوده شد،گا:رسول-صلى الله-از شهر آن مرد صالح گفت بن متى.
[٤] .گا،آد:از.
[٥] .گا،آد:در پاى رسول فتاد.
[٦] .گا،آد:پسران ربيعه.
[٧] .ما:افسدت.
[٨] .گا،آد:ايشان پيش ابليس.
[٩] .ما،گا،آد،افزوده:يمن.
[١٠] .آج،ما:يكى با ديگرى،گا،آد:با يكديگر.