روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٧٦ - ترجمه
افكهم،به فتح«الف»و«فا»و«كاف»،على الفعل الماضى،اى ذلك القول صرفهم عن [١]التوحيد.
وَ إِذْ صَرَفْنٰا إِلَيْكَ نَفَراً مِنَ الْجِنِّ ،گفت:ياد كن اى محمد چون بازگردانيديم گروهى را از جنيان با تو، يَسْتَمِعُونَ الْقُرْآنَ ،قرآن مىشنيدند. فَلَمّٰا حَضَرُوهُ ،چون حاضر آمدند اين جنيان با رسول-عليه السلام-، قٰالُوا أَنْصِتُوا ،گفتند:گوش داريد [٢]فَلَمّٰا قُضِيَ ،چون تمام كردند،يعنى چون رسول-عليه السلام-از قرائت [٣]فارغ [٤]شد، وَلَّوْا إِلىٰ قَوْمِهِمْ مُنْذِرِينَ ،پشت بر كردند و روى به قوم خود نهادند و ايشان را بترسانيدند به خداى تعالى و اعلام كردند از كار رسول و سماع قرآن.و قصۀ اين،آن بود كه مفسران گفتند:
چون ابو طالب[رحمة الله عليه] [٥]با جوار رحمت ايزدى شد [٦]،رسول-عليه السلام- در مكه بىيار و ياور بماند.برخاست [٧]و روى به طايف نهاد تا از ثقيف طلب نصرت كند بر قريش.محمد بن كعب القرظى گفت:چون رسول-عليه السلام-به طايف رسيد،به جمع ايشان آمد و ايشان سه رئيس بودند،سه برادر [٨]:عبد ياليل و مسعود و حبيب بنو عمرو بن عمير،و زنى قرشى.زن يكى از ايشان بود از بنى جمح،بر ايشان بنشست و ايشان را با خداى [٩]خواند و گفت:من از مكه به شما [١٠]آمدهام تا مرا نصرت كنى بر اسلام و يار من باشى [١١][٢٦٥-ر]بر قريش.اما يكى از ايشان جواب چنين داد كه:او به در خانۀ كعبه آويخته باد اگر خداى تعالى تو را فرستاده است به پيغامبرى.و ديگرى جواب اين داد [١٢]كه:خداى كس را نيافت كه به پيغامبرى فرستادى [١٣]جز تو را.و اما سديگر جواب اين داد [١٤]كه:حال تو از دو بيرون نيست،يا
[١] .ما:على.
[٢] .گا،آد،افزوده:و خاموش باشيد.
[٣] .گا:قرآن.
[٤] .ما:فارق.
[٥] .اين عبارت در اساس با قلمى ديگر افزوده شده،آب:رحمه الله تعالى،گا:رضى الله عنه،آج،ما:ندارد.
[٦] .گا،آد:با پيش خدا رفتند.
[٧] .گا،آد:برخواست.
[٨] .گا،آد:و ايشان را سه برادر بود كه رئيس ايشان بودند.
[٩] .گا،آد:با خود.
[١٠] .گا،آد:پيش شما.
[١١] .گا،آد:يارى من نمائيد.
[١٢] .آج:جواب داد.
[١٣] .ما:كه به او پيغام فرستادى،آج:كه او پيغام فرستادى.
[١٤] .گا،آد:و سيم گفت،ما:و اما آن سيم جواب داد.