روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٠ - ترجمه
كٰاظِمِينَ ،خشم و حزن فرومىبرند،و كاظم آن را گويند كه چيزى بر كراهيت فروبرد،از اين جا گويند:كظم غيظه.ايشان نيز آنچه در دل دارند،بر زبان نيارند راندن،فرومىبردند [١]و عرب چاه تنگ و قربۀ پر از آب را«كاظمه»و«كظامه [٢]» گويند،و قال:
يخرجن من كاظمة الخص الخرب
يحملن عباس بن عبد المطلب
و نصب«كاظمين»بر حال است از مفعول و عامل در او وَ أَنْذِرْهُمْ است.
مٰا لِلظّٰالِمِينَ مِنْ حَمِيمٍ وَ لاٰ شَفِيعٍ يُطٰاعُ، گفت:ظالمان را نباشد هيچ خويشى [١٣١-ر]و نه شفاعت خواهى كه او را طاعت دارند.و اصحاب وعيد را به اين آيت تمسك نبود در نفى شفاعت،از چند وجه:
يكى آنكه،تخصيص ظالم كنيم به كافر،لادلة [٣]دلت عليه.قال اللّٰه تعالى:
...إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ [٤] ...، وَ الْكٰافِرُونَ هُمُ الظّٰالِمُونَ [٥].
ديگر آنكه،خداى تعالى نفى شفيع كرد مطاع و شفيع خود مطاع نباشد، مجاب باشد،چه درجت شفيع دون درجت مشفوع إليه باشد،و درجت مطاع بالاى درجت مطيع باشد،پس اين مناقضه بود،خداى تعالى نفى شفيعى كرد مطاع،نفى شفيعى مجاب نكرد.و معنى و فايدت آن است كه،كسى ايشان را از چنگال عذاب من بقهر بيرون نتواند كرد،انما [٦]شفيعان كه شفاعت كنند بر وجه سؤال و استكانت و خشوع كنند تا ايشان را اجابت كنند.
يَعْلَمُ خٰائِنَةَ الْأَعْيُنِ، گفتند:مراد به«خاينه»،خيانت است،نظيره قوله:
...وَ لاٰ تَزٰالُ [٧]تَطَّلِعُ عَلىٰ خٰائِنَةٍ مِنْهُمْ... [٨]، اى،خيانة.و گفتند:بر اضافت است على سبيل التمييز و التبيين من باب خاتم فضه و باب ساج،اى يعلم الخائنة [٩]من الأعين،گفت:خداى تعالى داند خاينۀ چشمها،و گفتند:داند چشم خاينه را از
[١] .آج،ما،گا،لا،آد:مىبرند.
[٢] .ما،گا،آد:كاظم و كاظمه.
[٣] .آب:لا دلاله،آج،ما:لدلالت،گا:دلالة،آد:و دلالة.
[٤] .سورۀ لقمان ٣١ آيۀ ١٣.
[٥] .سورۀ بقرة ٢ آيۀ ٢٥٤.
[٦] .ما،گا،آد:اما.
[٧] .در نسخۀ اساس،آب،آج:«لا يزال»كه به قياس قرآن و ساير نسخ تصحيح شد.
[٨] .سورۀ مائدة ٥ آيۀ ١٣.
[٩] .اساس:فعلم الخيانة،به قياس با نسخۀ آج،تصحيح شد.