روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٥٤
ناجيه او را جواب داد:
قد علمت جارية يمانية
اني انا المائح و اسمي ناجية
و طعنة ذات رشاش واهية
طعنتها تحت صدور [١]العادية
ايشان در اين بودند بديل بن ورقا[ء]الخزاعى با جماعتى بنى خزاعه برسيد-و او از پدران ماست [٢]و بنو [٣]خزاعه عيبۀ نصح رسول بودند از جمله اهل تهامه-و گفت:
يا رسولاللّٰه!قريش بيامدند كعب بن لوى و عامر بن لوى بر سراهاى [٤]حديبيه فرود آمدند كوچك و بزرگ و عزم قتال تو دارند و تو را در مكه رها نخواهند كردن.رسول -عليه السلام-[٣٠٣-ر]همان جواب داد كه اول گفته بود بشر بن سفيان را.بديل [٥]قول رسول بشنيد،گفت:دستور باش [٦]تا اين سخن كه گفتى قريش را بگويم و جواب آن با نزد تو آرم.رسول گفت:روا باشد،برو.او برفت و قريش را گفت:من از نزديك محمد مىآيم و از او سخنى شنيدم اگر خواهى شما را [٧]بگويم.
اما سفيهان ايشان گفتند:ما را حاجت نيست به آنكه سخن و پيغام او شنويم.
و اما حكما و خداوندان راى گفتند:بگوى تا چه گفت.بديل بگفت آنچه شنيده بود.عروة بن المسعود الثقفى بر پاى خاست و گفت:يا قوم شما شناخته هستى [٨]رشد من و نصيحت [٩]و نيك خواست [١٠]من در حق شما كه قريشى.گفتند:اى،و اللّٰه، گفت:اين مرد صلاحى بر شما عرضه [١١]مىكند،قبول كنى و رها كنى تا بروم و سخن او بشنوم.گفتند:برو.او بيامد و به نزديك رسول آمد و با رسول در مناظره [١٢]گرفت.رسول-عليه السلام-همان جواب داد كه اول گفته بود.عروه گفت:يا محمد! هرگز كس را ديدى كه قوم خود را مستأصل كند و من پيرامن تو قومى را مىبينم
[١] .اساس:صدود،با قياس با نسخۀ آج،تصحيح شد.
[٢] .ما:مصنف كتاب است،گا،افزوده:اعنى مصنف هذا الكتاب،آد:اعنى مصنف الكتاب.
[٣] .لا،آد:بنى.
[٤] .كذا،در اساس و آب و آج با ضمهاى بالاى الف در نسخۀ اساس،كه با توجه به كتب تفسير عربى و ساير نسخه بدلها،گمان مىرود،«اها»صورتى ديگر از«آبها»بوده باشد،ما،گا،لا،آد:سر آبها.
[٥] .آج،ما،گا،لا،آد:چون بديل.
[٦] .ما،لا:دستور باشى،گا،آد:دستور باشد.
[٧] .آج،ما:با شما.
[٨] .آج:شناخته هستيد،گا،لا،آد:شناختهايد.
[٩] .گا،آد:نصح.
[١٠] .گا،لا،آد:نيك خواهى.
[١١] .آج،ما،گا،لا،آد:عرض.
[١٢] .آج:با رسول مناظره گرفت،گا،آد:مناظره كرد،لا: با رسول مناظره در گرفت.