روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٥٣
راه.چون با زمين سهل افتادند،رسول-عليه السلام-گفت،بگويى:
نستغفر الله و نتوب اليه بگفتند،گفت:و اللّٰه كه اين آن حطه است كه بر بنى اسرايل عرض كردند،ايشان قبول نكردند.
آنگه گفت:يا قوم دست راست گيرى بر ره ثنية المرار بر مهبط حديبيه كه زير مكه است.لشكر رسول آن راه برگرفتند و روى به آن جانب نهادند چون قريش خبر يافتند روى به آن راه نهادند.رسول برسيد و آنجا فروآمد [١]،اعنى به ثنية المرار.
و سبب آن بود كه چون ناقۀ رسول آنجا رسيد فروخفت.مردم بشتافتند و گفتند:حل حل،و اين صورتى باشد كه عرب به او شتر را برانگيزند.رسول-عليه السلام-گفت:ما حل،يعنى[٣٠٢-پ]اين كلمه مگويى.گفتند:مگر شتر نماند [٢]؟گفت:بنماند،و لكن او را حابس فيل منع كرد.آنگاه گفت:و اللّٰه كه قريش مرا دعوت نكنند با هيچ كارى كه در او فرمان خداى باشد وصلت رحم،الا اجابت كنم ايشان را با آن.
آنگه قوم را گفت:فرود آيى،فرود آمدند به اقصى الحديبية،و چاهى [٣]كه در او آب اندك بود به يك ساعت خشك كردند و گفتند:يا رسولاللّٰه ما را آب بايد،ما از تشنگى هلاك شويم.و در چاه آب نيست و در اين حوالى آب نباشد.رسول-عليه السلام-تيرى [٤]از جعبۀ خود بر كشيد و گفت:ببرى و يكى به چاه فروشوى و در بن آن چاه فروكنى.مردى نام او ناجيه [٥]بن عمرو بن يعمر [٦]بن دارم-و او سايق هدى رسول بود-آن تير بستد و به چاه فرورفت و تير در قعر چاه به زمين فروزد [٧]،چندانى آب برآمد كه ايشان را بس كرد [٨].گفتند در آنوقت كه او در چاه [٩]بود،زنى به كنار چاه آمد و گفت:
يا ايها المائح دلوى دونكا [١٠]
انى رأيت الناس يحمدونكا
يثنون خيرا و يمجدونكا
ارجوك للخير كما يرجونكا
[١] .آج،گا،لا،آد:فرود.
[٢] .آج،ما،گا،لا:بماند.
[٣] .آج،ما:بر چاهى،گا،آد:بر سر چاهى،لا:به چاهى.
[٤] .گا:تيغى.
[٥] .آج:احبيه.
[٦] .آج:تعمر،لا:نعمان.
[٧] .آج:فروبزد.
[٨] .آج:بس بود،لا:بس كردند،گا،آد:كفايت بود.
[٩] .گا:ناحيه در چاه،آد:ناجيه در بن چاه.
[١٠] .آج:دونه.