روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤٢ - ترجمه
كه چند سالى بود و روزى بود كه كمتر،و روزى بود چند ماهى و روزى كمتر،و روزى چند هفتهاى و روزى كمتر،و روزى چند روزى و روزى كمتر.و آخر روزى از ايام او چندان باشد كه شرر آتشى در پارهاى چوب گيرد چندان كه مردى از دروازۀ شهر مدينه اندر رود به دروازۀ ديگر نرسيده باشد كه شب درآيد.هيچ زمين بنماند و الا او برآن غالب شود و آنجا رسد،الا مكه و مدينه.هرگه كه خواهد كه قصد اين دو جايگاه كند،فريشتهاى بيايد با تيغى كشيده[١٤٣-ر]تا به قريب احمر آيد عند مجتمع السيول به نزديك منقطع السبخه.آنگه [١]مدينه مزلزل [٢]شود زلزلهاى و دو و سه [٣]، كه هيچ منافق در مدينه بنماند الا بيرون شود.و آن روز را روز«خلاص»خوانند.
ام شريك گفت:يا رسولاللّٰه!مردم آن روز كجا باشند؟گفت:به بيت- المقدس،دجال بيايد و حصار دهد آن را.و امام مردم آن روز مردى باشد صالح، وقت نماز بامداد قامت بكند و در نماز شود.چون او در نماز شود،عيسى-عليه السلام-از آسمان فرود آيد.چون اين مرد او را بيند بشناسد او را،از محراب بازپس آيد و عيسى را اشارت كند كه پيش رو و نماز كن.او [٤]دست او گيرد و با محراب برد و گويد:تو اولىترى،تو نماز بكن.او نماز بكند و عيسى به او [٥]اقتدا كند.آنگه گويد:در شهر بگشايى.در شهر بگشايند و با دجال آن روز هفتاد هزار مرد جهود باشند همه با ساز و سلاح تمام و تيغها مجلى.عيسى-عليه السلام-به روى او بيرون شود،چون دجال در عيسى نگرد،گداخته شود چنان كه ارزيز در آتش و نمك در آب.آنگه بگريزد و عيسى-عليه السلام-به دنبال او،آنگه عيسى-عليه السلام- گويد:جان از من كجا برى،كه مرا بر تو ضربتى هست كه تو از آن فايت نشوى.
آنگه او را به نزديك باب شرقى دريابد،او را بكشد.و هر جهود كه با او باشد چون از او بگريزد،در هر پس ديوارى و دارى و سنگى و چيزى كه پنهان شود،خداى تعالى او را به آواز آرد كه در پس من جهودى است و كافرى هست.اى مسلمان!بكش او را،تا مسلمان بكشد او را.و عيسى-عليه السلام-هركجا صليبى باشد بشكند و خوكان بكشد،و خداى تعالى در آنوقت كينه از دل همه مسلمانان بردارد تا با
[١] .آنگه،در اساس تكرار شده است.
[٢] .گا:متزلزل.
[٣] .گا،آد،افزوده:بار.
[٤] .گا،آد:عيسى.
[٥] .آب:با او.