٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص

فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٣٤ - میزگرد ابوطالب تجليل

تومان ثابت بماند و نمى‌توانم بگويم اين را به شما ده هزار تومان فروختم؛ بلكه بايد بگويم من اين كالا را به شما فروختم به پولى كه مى‌توان با آن دو يخچال خريد.

و اين به معنى مجهول بودن ثمن است. پس الان من نمى‌دانم ثمن ده هزار تومان است‌يا پنج هزار تومان و يا به عكس بيست هزار تومان؛ به عبارت ديگر نمى‌دانم پولى كه مى‌توان با آن دو يخچال خريد، پنج هزار تومان است‌يا ده هزار تومان يا بيست هزار تومان. بنا بر اين اگر نظر ياد شده را قبول كنيم، اصلا سنگ روى سنگ بند نمى‌شود و تمام معاملات قرضى باطل مى‌شوند چون ثمن در آنها مجهول است، معنى اين سخن اين است كه شما بگوييد ثمن معامله لازم نيست مشخص باشد. و همينطور در معامله سلفى كه مثمن بايد در آينده پرداخت شود و ثمن آن نقد است. پول را الآن مى‌دهم، بعد اين كالا را در موقعى كه مى‌خواهم از شما تحويل بگيرم، ارزش آن بالا رفت. فرضاً صد من گندم از شما خريدم به صد تومان، اما در زمان تحويل، ارزش اين صد من گندم دو برابر آن زمان شده است پس شما مى‌توانيد پنجاه من گندم به من بدهيد. يعنى ما اگر بخواهيم ارزشها را حساب كنيم اين ديگر مخصوص پول نيست و در مورد كالاها نيز اين بحث مى‌آيد.

يعنى كالايى كه من از شما خريدم هم روى ارزش آن است. پول به اعتبار ارزش آن است، كالا هم به اعتبار ارزشش است؛ و لذا ارزش همه چيزها مجهول مى‌شود. بنا بر اين ملاك آن چيزى است كه در قرار ذكر شده و طرفين بر آن توافق كرده‌اند؛ و توافق بر اساس ارزشها نبوده؛ گفته من اين را به تو مى‌فروشم ده هزار تومان. اين ده هزار تومان را بايد به او بدهد چه بالا برود و چه پايين بيايد، خودش قبول كرده. قرارداد اين است اين فرد وقتى معامله كرده با او قرارداد بسته، گفته قيمت اين جنس ده هزار تومان است، پس بايد همان ده هزار تومان را بگيرد، چه ارزش آن بالا رفته و چه پايين آمده. چون مسأله اين است كه توافق كرده‌اند. اين مصداق «تجارةً عن تراض» است. وقتى مصداق آن باشد و معامله با رضايت انجام گرفته باشد، بايد همان پول را بگيرد، چه ارزش آن بالا رفته باشد و چه پايين آمده باشد.

اگر قدرت خريد ملاك باشد، ما در اجرتها نيز مشكل پيدا مى‌كنيم يعنى ما براى