فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٣٠ - ازدواج موقت در كتاب و سنّت آیة الله جعفر سبحانى
از شهر، عمر بن خطّاب از جريان او با خبر شد. عمر مرا احضار كرده و از من پرسيد: آيا آنچه شنيدهام درست است؟ گفتم آرى. گفت: هرگاه به شهر بازگشت مرا خبر كن! پس از آنكه مرد شامى به شهر آمد به عمر خبر دادم. عمر، مرد شامى را احضار كرد و از او پرسيد: چه چيز تو را واداشت كه اين كار را انجام دهى؟ مرد شامى گفت: ما اين كار را در زمان رسول خدا(ص) انجام مىداديم و او تا زنده بود ما را از آن نهى نكرد. در زمان ابوبكر هم اين كار را انجام مىداديم و او هم تا زنده بود ما را از آن نهى نكرد. پس از ابوبكر در زمان خلافت تو هم اين كار را مىكرديم و منعى از طرف تو به ما نرسيد.
چون سخن مرد شامى به اينجا رسيد، عمر گفت: قسم به آنكه جانم در دست اوست اگر سخن مرا در مورد حرمت متعه شنيده بودى، هر آينه تو را سنگسار مىكردم. براى او بيان كنيد تا فرق ازدواج با زنا را بفهمد. (١٣١)
٣. ابن حجر از ابن كلبى نقل كرده است:
سلمة بن أميّة بن خلف جمحى، سلمى كنيز حكيم بن أميّة بن اَوقص اَسلمى را متعه كرد. سلمى براى او بچهاى آورد. مرد منكر فرزند شد. اين خبر به عمر رسيد و عمر از متعه نهى كرد. (١٣٢)
همچنين ابن حجر نقل كرده است كه سلمه، زنى را متعه كرد و وقتى خبرش به عمر رسيد، او را تهديد كرد.
شبهه هشتم: ازدواج موقت و مشكل نسل
شبهه سابق در مورد حلّيت يا نسخ متعه از منظر كتاب و سنت بود، اما شبهه ديگرى وجود دارد كه به مشكلات اجتماعى برمى گردد. آن شبهه اين است:
وقتى مردى به شهرى مىرود و زن مسلمانى را متعه كرده، كام خود را از زن مىگيرد، ممكن است وى را باردار رها كرده و از شهر خارج شود. در اينجاست كه مشكل نوزاد و
(١٣١) كنز العمّال، ج١٦، ص٥٢٢، شماره ٤٥٧٢٦.
(١٣٢) الاصابة، ج٢، ص٦٣.