فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٢٠٤ - قمه زنى و اعمال نامتعارف در عزادارى محمد تقى اكبر نژاد
عِندِي. ثُمَّ خَرَجَ إِلَى أَصحَابِهِ... (١٠)؛
امام سجاد(ع) نقل مىكنند كه شب عاشورا، همان شبى كه پدرم در صبح آن به شهادت رسيدند من در خيمه بودم و عمهام زينب از من پرستارى مىكرد. پدرم در خيمه خود نشسته بودند و غلام ابوذر هم شمشير ايشان را آماده مىكرد. در اين حال پدرم با خود اين شعر را مىخواند:
اى روزگار اُف بر تو باد
چه طلوعها و غروبهايى بر تو شده است
و تو چقدر از همراهان و طالبانت را كشتى
آرى روزگار به كسى راضى نمىشود
و تمام امور به سوى خدا باز مىگردد
و هر زندهاى راه مرا خواهد پيمود
ايشان اين ابيات را دو يا سه بار خواندند، من با شنيدن آنها فهميدم كه مقصودشان چيست. چشمانم پر از اشك شد، اما جلوى خودم را گرفتم و يقين كردم كه بلا نازل شده است. اما عمهام كه اين اشعار را شنيد، به اقتضاى طبيعت زنانه كه دل نازك و بى تابى دارند، نتوانست جلوى خودش را بگيرد و از جايش جهيد و در حالى كه سرش برهنه بود و لباس خودش را مىكشيد، به سوى خيمه برادرش كه در كنار خيمه ما بود، دويد. زمانى كه خدمت امام رسيد، عرض كرد: واويلا اى كاش مرگ من امروز فرا مىرسيد. مادرم فاطمه، پدرم على، برادرم حسن، همه مردند. اى يادگار گذشتگان من و اى بهترين ماندگان من. امام حسين(ع) به ايشان نگاه كرد و فرمود: خواهرم، مبادا شيطان بر تو چيره شود و بردبارى را از تو بگيرد. چشمان امام پر اشك شد و فرمود: خواهرم اگر مرغ صحرا رها مىشد، در لانه خود مىخوابيد. عمهام گفت: آيا تو خودت را به گرفتارى مىاندازى؟! گرفتارى تو قلب مرا بيش از هر چيزى مجروح ساخته است و
(١٠) بحارالأنوار، ج ٤٥، ص٢.