فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٣٦ - ازدواج موقت در كتاب و سنّت آیة الله جعفر سبحانى
متعه جز رحمت، كه خداوند با آن به امت محمد عنايت كرد، چيز ديگرى نبود و اگر عمر آن را منع نمىكرد، جز شقىّ، كسى مرتكب زنا نمىشد.
ابن عباس اين سخن را از سرچشمه زلال معرفت و از استاد، معلم و مربيش، اميرالمؤمنين، گرفته بود. در حقيقت، متعه رحمت و بركت سترگى بر مسلمانان بود، اما آنها اين رحمت را بر خود حرام كردند و خود را از ثمرات آن محروم ساختند و به اين وسيله بسيارى از مردم، به دامن فساد و زنا، عار و نار و ذلّت و نابودى افتادند. خداوند مىفرمايد:
أتستبدلون الّذي هو ادنى بالذي هو خير؛
آيا پستتر را به جاى بهتر انتخاب مىكنيد (١٣٦) ، (١٣٧)
سخن پايانى
پوشيده نيست اين همه هياهويى كه در مورد ازدواج موقت بلند شده، صرفاً براى توجيه عمل خليفه دوم است كه آنچه را قرآن، سنت پيامبر(ص)، سيره اصحاب و فطرت انسانى حلال كرده، تحريم نمايند. پيروان خليفه دوم چارهاى نديدند كه بگويند نسخ متعه در زمان پيامبر(ص) اتفاق افتاده و كارى كه خليفه كرد تنها تأكيد و تحكيم اين نسخ بوده است. اما اين توجيه مورد تأييد تاريخ و سخنان خليفه دوم نيست؛ زيرا عمر ـ همچنان كه گذشت ـ به صراحت، تحريم متعه را به خود نسبت مىدهد و اين قضيه به دنبال متعهاى بود كه عمرو بن حريث انجام داده بود و وقتى خبر آن به عمر رسيد برآشفت و آن سخنان را ايراد كرد.
بهترين توجيهى كه نسبت به عمل خليفه دوم انجام گرفته، اين است كه بگوييم تحريم متعه توسط عمر، ناشى از مصلحتى بوده است كه به نظر وى رسيده و او را مجبور كرده تا متعه را حرام و فاعل آن را مجازات كند.
اين همان توجيهى است كه شيخ جعفر كاشف الغطاء(رضوان اللّه عليه) آن را پذيرفته
(١٣٦) بقره، آيه ٦١.
(١٣٧) أصل الشيعة و أصولها، ص ١٤٨.