فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٢٤ - ولايت الهى و حكومت اسلامى(٢) آیة الله محمد مؤمن قمى
فنادى الصلاة جامعةً و أمر الناس أن يبلّغ الشاهد الغائب...؛ (٣)
امام باقر(ع) فرمود: خداوند عزّ وجلّ به رسول خود براى ولايت على(ع) امر كرد و بر او نازل كرد: «همانا ولى شما، خدا و رسول او و كسانى هستند كه ايمان آوردند و نماز را بر پا داشتند و در حالى كه در ركوع بودند به فقيران زكات دادند» و خداوند ولايت أُولى الأمر را واجب كرد، ولى مردم ندانستند كه أولوا الأمر كيست و ولايت چيست؟ پس خدا به محمد(ص) فرمان داد كه ولايت را براى آنها شرح كند، همانطور كه نماز و زكات و روزه و حج را شرح كرده بود. چون اين فرمان از طرف خداوند به حضرت رسيد، به واسطه آن سينه رسول خدا تنگ شد و ترسيد كه مردم از دين خود برگردند و او را تكذيب كنند، دل تنگ شده و به خداى عزّ وجلّ مراجعه كرد. خداوند به او وحى كرد: «اى پيامبر آنچه را به تو از طرف پروردگارت نازل شده است، تبليغ كن كه اگر ابلاغ نكنى، تبليغ رسالت او نكردهاى و خداوند تو را از شرّ مردم حفظ خواهد كرد»، پيغمبر امر خداى تعالى را با صداى بلند اعلام كرد و در روز غدير خمّ به بيان ولايت على(ع) برخاست و مردم را به نماز جماعت فراخواند و فرمان داد كه شاهدان به غايبان برسانند... .
صحيحه صراحت دارد در اينكه از جمله «ما أُنزل إليك من ربّك»؛ يعنى: «آنچه به تو از طرف پروردگارت نازل شده است» در آيه شريفه، ولايت اميرالمؤمنين(ع) اراده شده است و آنچه حضرت رسول در روز غدير خمّ به آن قيام كردهاند، امتثال همين امر بوده است. سخن امام(ع) كه فرمود: «تخوّف أن يرتدّوا عن دينهم و أن يكذّبوه»؛ بيان آن چيزى است كه در سينه حضرت بوده است. معلوم است كه نصب امام على(ع) با آن سوابقى كه در غزوات اسلام داشت و عظمت امر ولايت، سبب عادى اين هراس رسول خدا بود. خود همين هراس شديد، قرينه قطعيهاى است بر اين كه مراد از ولايت در صحيحه، تصدّى اداره امور امت و مملكت اسلامى است و گرنه، صرف اعلام محبوب بودن على و يا ناصر مسلمين بودن او موجب هراس رسول خدا نمىشده است. پس صحيحه دليل
(٣) الكافي، باب ما نصّ اللّه و رسوله على الائمة، ج١، ص٢٨٩ ،ح٤.