اعلام اصفهان - مهدوی، مصلح الدین - الصفحة ٦٩ - آشوبى نطنزى
در اصفهان دانش آموخته، و سپس در نظامیّه بغداد تدریس نمود، آن گاه به اصفهان آمد، و ریاست شافعیان اصفهان را بر عهده گرفت. هنگامی که سلطان مسعود سلجوقی دریافت که صدرالدّین و برادرش جمال الدّین محمود با امیر بوزابه حاکم فارس رابطه دارند، قصد جان آن ها را کرد؛ امّا دو برادر به موصل گریخته، و به خدمت جمال الدّین جواد اصفهانی درآمدند. پس از مدّتی سلطان او را بخشید، و صدرالدّین خجندی با کمال احترام به اصفهان بازگشت، و به همراه برادرش ریاست شافعیان را بر عهده گرفت. او سرانجام در یکی از سفرهایش که از بغداد به اصفهان بازمی گشت، در یکی از روستاهای بین همدان و کرج شب را در سلامت خفت، و صبح روز بعد او را در بسترش مرده یافتند. این واقعه در ٢٢ شوّال ٥٥٢ق اتّفاق افتاد، و باعث آشوب در اصفهان شد که عدّه بسیاری در آن کشته شدند. وی در قبرستان سنبلان اصفهان مدفون شد.[١] صدرالدّین خجندی، شاعر و ادیب توانایی بود که به عربی و فارسی شعر می سرود سعدی در بوستان درباره او سروده است:
یکی خار پای یتیمی بکند به خواب اندرش دید صدر خجند[٢]
از اشعار او است:
زلف سیهت که مشک با او کم زد مشّاطه فطرتش خم اندر خم زد
یک ره به منش سپار تا یک باری بر هم زنمش که عالمی بر هم زد[٣]
درباره اصفهان نیز سروده است:
اصفهانا در آروزی توام گشته انده فزای و شادی کم
عکس شکلت به خواب می جویم زنده رودت در آب می جویم
ای چو سیم مذاب زرّین رود اصفهان پر شده ز تو رود[٤]
[١] لباب الالباب (تعلیقات)، صص٧٩٨ و ٦١٤؛ مدارس نظامیّه، ص١٤٨؛ ثقات العیون، ص٢٦٨؛ دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج١، ص٦٩٥؛ دانشنامه ادب فارسی در آسیای مرکزی، ص١٧؛ دانشمندان و بزرگان اصفهان، ج١، ص٦٥؛ مجلّه یادگار، سال سوم، شماره اوّل، شهریور ١٣٢٥، صص١٧ ١٨.
[٢] بوستان سعدی.
[٣] تاریخ اصفهان، جابری، چاپ اوّل، ص١٣٥.
[٤] ترجمه محاسن اصفهان، ص١٠٤.