اعلام اصفهان - مهدوی، مصلح الدین - الصفحة ٣٤ - آشنايى نگارنده با مؤلّف اين كتاب
آشنایی نگارنده با مؤلّف این کتاب
سال های آخر دبیرستان بودم، و به خاطر علاقه ای که به تاریخ و ادبیّات داشتم، یادداشت هایی فراهم کرده بودم. وقتی که کتاب هایی از مرحوم استاد مهدوی مثل تذکره القبور (رجال اصفهان) و دانشمندان و بزرگان اصفهان را از کتابخانه ها به امانت گرفتم و خواندم، بسیار مشتاق شدم که ایشان را ببینم. خوش بختانه ایشان مقاله ای در اعتراض به بی توجّهی به تخت فولاد و تخریب و انهدام آن، در هفته نامه نوید اصفهان نوشته بودند. از مدیر هفته نامه، آقای دکتر فضل اللّه صلواتی آدرس و تلفن ایشان را گرفتم، و موفّق به دیدار استاد مهدوی شدم. اگرچه من در آن زمان یک محصّل دبیرستانی کم تجربه بیش نبودم؛ امّا ایشان با مهربانی و ملاطفت و تواضع، مرا به حضور پذیرفت، یادداشت ها و نوشته هایم را با حوصله مطالعه کرد، و به خطّ خود، برخی اشتباهات آن ها را اصلاح، و یا توضیحاتی به آن ها اضافه کرد.
این، آغاز یک رابطه دوستانه و علمی بود که حدود هفت سال؛ یعنی تا آخر عمر استاد به طول انجامید. هر هفته، پنج شنبه و یا جمعه و یا هر دو هفته یک بار به زیارت استاد نائل می شدم، و از خرمن دانش و معلومات و تجربیّات ایشان بهره مند می شدم. علاوه بر آن، مهیمان نوازی ایشان و خانواده محترم، همیشه موجب شرمندگی این حقیر می شد.
ایشان مهم ترین مشوّق این جانب در ادامه کارهای تحقیقی و مطالعاتی بود. تحقیقات تازه بنده را می دید، و درباره آن ها نظر می داد. کتاب ها و منابع را معرّفی می کرد، و گاه کتاب هایی را به امانت می داد. افسوس که این روزها مثل برق و باد گذشت، گویی لحظه ای بیش نبود.
سرانجام، تقدیر آن بود که این عزیز، از میان ما کوچ کند، و به جوار رحمت بی منتهای الهی مقیم شود. این مفارقت و جدایی، برای این مرید و شاگرد شیفته، سخت دشوار بود؛ امّا یاد و خاطره ایّام مصاحبت و راهنمایی ها و رهنمودهای او تا حدودی تحمّل این جدایی را بر من آسان می کرد.
آن چه بیشتر مرا نگران و ناراحت می کرد، این بود که ایشان نتوانست همه آثار خود را تدوین و تنظیم کند، و چاپ و انتشار آن ها را به چشم خود ببیند.