فرهنگ قرآن - مرکز فرهنگ و معارف قرآن - الصفحة ٤٨٤ - انسان عقيم
الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ ذلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ.
انعام (٦) ١٥١
١١٨. عقل و خرد، ابزار شناخت پاكيها و ناپاكيها و دستيابى به ارزش برتر پاكيها:
قُلْ لا يَسْتَوِي الْخَبِيثُ وَ الطَّيِّبُ وَ لَوْ أَعْجَبَكَ كَثْرَةُ الْخَبِيثِ فَاتَّقُوا اللَّهَ يا أُولِي الْأَلْبابِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ.
مائده (٥) ١٠٠
١١٩. انسان، برخوردار از عقل عملى و قدرت تشخيص خوبيها از بديها:
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي كَبَدٍ وَ هَدَيْناهُ النَّجْدَيْنِ. [١]
بلد (٩٠) ٤ و ١٠
نيز--) شناخت، ابزار شناخت، عقل
نيز--) حسن عقلى، قبح عقلى
نيز--) احتجاج، تفكر، جهل، فطرت
نيز--) تفكّر
عقيل بن ابىطالب
عقيل بن ابىطالب بن عبدالمطّلب از قريش و تيره بنىهاشم بود. وى در جنگ بدر در كنار مشركان شركت داشت و در اين غزوه به اسارت سپاه اسلام درآمد. [٢] برخى مفسّران، آيه ٧٠ انفال (٨) را درباره شمارى از اسيران بدر از جمله وى دانستهاند كه با پرداخت فديه آزاد شدند. [٣]
عقيم
عقيم از «عُقْم» به معناى خشكى است كه مانع از قبول اثر باشد و عقيم بودن در زنان آن است كه نطفه مرد را «جهت حامله شدن» پذيرا نباشد و بادهايى را عقيم مىگويند كه ابرها و درختان را بارور ننمايد و يا اينكه اثرى از خير و نيكى در آن نباشد كه در نتيجه آثار مزبور را نخواهد داشت و روز عقيم روزى را گويند كه خوشحالى و شادابى در آن نباشد. [٤] عقيم به معناى بچهدار نشدن كه بر مذكر و مؤنث هر دو اطلاق مىشود [٥] در اين مدخل از واژههاى «عقيم» و «عاقر» استفاده شده است.
انسان عقيم
١. عقيم ساختن برخى انسانها، نمودى از علم و قدرت خدا:
أَوْ يُزَوِّجُهُمْ ذُكْراناً وَ إِناثاً وَ يَجْعَلُ مَنْ يَشاءُ عَقِيماً إِنَّهُ عَلِيمٌ قَدِيرٌ.
شورى (٤٢) ٥٠
[١] . برخى مقصود از «هديناه النّجدين» را هدايت به خير و شرّ به الهام الهى مىدانند. (الميزان، ج ٢٠، ص ٢٩٢) برخى گفتهاند: ممكن است مقصود از هدايت در آيه، هدايت عقل براى فكر كردن در دلايل وجود خدا و وحدانيّت او باشد. (تفسير التحرير والتنوير، ج ٣٠، ص ٣٥٥) برداشت با توجّه به احتمال اوّل است
[٢] . الاستيعاب، ج ٣، ص ١٨٦؛ اسدالغابه، ج ٤، ص ٦١آيت الله هاشمى رفسنجانى و برخى از محققان مركز فرهنگ ومعارف قرآن، فرهنگ قرآن، ٣٣جلد، موسسه بوستان كتاب - قم، چاپ: اول، ١٣٨٤.
[٣] . تفسير عيّاشى، ج ٢، ص ٦٨؛ تفسير التحرير والتنوير، ج ١٠، ص ٨٠؛ اسبابالنّزول، واحدى، ص ١٦٢
[٤] . مفردات، ص ٥٧٩، «عقم»
[٥] . المصباح المنير، ص ٤٢٣، «العقيم»