ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٣
آنها ، ارتباط برقرار كنيم و هم جوهر حيات را كه از پشت پردهء طبيعت توجيه و راهنمائى مى شود و در روى پردهء طبيعت با عوامل حيات طبيعى ارتباط برقرار ميكند ، مورد توجه و با اهميت تلقى كنيم . بعبارت روشنتر : حيات كه ذاتا اعتلا طلب و استقلالجو و مشتاق كمال است ، در اين دنيا با ارتباط با عوامل حيات طبيعى و مزاياى جالب آن ، اگر بتواند ذات خود را حفظ نمايد ، در ارتباط مزبور با عوامل و مزايا ، هر يك از آنها مانند يكى از عوامل روئيدن و شكوفا نمودن گل ، استعدادها و خواص با عظمت و با ارزش حيات را به فعليت مى رساند و براه خود مى رود ، بعنوان مثال : هنگامى كه انسان جاندار و عاقل به موقعيتى مى رسد كه با انحراف از اصول انسانى مى تواند ثروت يا مقام يا شهرت اجتماعى بدست بياورد ، او در اين موقعيت صبر و شكيبائى و تحمل مى نمايد و از انحراف صرف نظر ميكند . اين صرف نظر كردن موجب به فعليت رسيدن استعداد تحمل و ظرفيت انسان در برابر رويدادهائى مى گردد كه ممكن است در امتداد زندگى به ضرر او تمام شوند . اين صرف نظر كردن استقلال و جنبه فاعليت مفيد انسان را تقويت مى نمايد . در اين فرض جوهر حيات در گذرگاه خود شكوفا مى شود . با اين توضيح ، بعضى از ابيات مولوى را كه در پاورقى نقل كرديم ، مانند :
< شعر > چون به غايت ممتلى بود و شتاب پس نگنجد اندر و الا كه آب < / شعر > صحيح نيست ، زيرا جوهر حيات و ابعاد عالى آن ، در ارتباط با عوامل طبيعى به فعليت مى رسند . اكنون مى توانيم معناى اصل « براى دنياى خود چنان عمل نما كه گوئى زندگانى تو در اين دنيا جاودانيست و براى آخرت خود چنان عمل نما كه گوئى فردا خواهى مرد . » را بخوبى درك و تصديق نمائيم .
و خلاصهء معناى اين اصل با نظر به مطالب فوق چنين است كه آنچه كه براى ادامهء حيات طبيعى ضرورى و موجب لذايذ مشروع است ، [ البته با ملاحظهء نسبيت ] چنان اهميتى دارد كه بايد بعنوان عامل ادامهء حيات ابدى