تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٦٢ - ١٣ - زيبايى و جاذبيت معشوق كه بدرجه مطلق رسيده و عشقى در عاشق به وجود آورده است ، عظمت خلاقيت روح عاشق است كه از ذات خود در آورده به معشوق چسبانده و عشق به آن مى ورزد
اشارهاى است به همين خلاقيت روانى آدمى كه مى تواند جهان هستى را از دريچه زيبايى ببيند يعنى اين جان آدمى است كه نيروى زيباى مطلق سازى را دارا بوده ودر موضوعات جهان هستى به كار مى اندازد .
شاطر عباس صبوحى مى گويد :
به خود مناز ومخند اين قدر به گريهء من كه آب ديدهام افزود آبروى تو را
بنا بر اين تحليل روانى ، جريان عشق مجازى چنين است كه اولا يك زيبايى وكمال محسوس در برون ذات براى عاشق مورد مشاهده وگرايش قرار مى گيرد ، سپس عاشق تدريجا مشغول به تشديد فعاليت زيبا يابى وكمال خواهى مى شود كه در درون خويش دارد .
وچون نمى تواند تشخيص بدهد كه با اولين مرحلهء تشديد وفعاليت زيبا يابى از مرز تماشاگرى محض عبور كرده وبه بازيگرى درونى كه به استهلاك نيروى او منتهى خواهد شد ، مشغول گشته است ، معتقد مى شود كه موضوعى كه در خارج از ذات او داراى زيبايى وجاذبيت مطلق وجود دارد ، مورد سوز وهيجان وعشق او قرار گرفته است .
اين كه جاذبيت وعظمت مطلق معشوق ، ساخته شدهء فعاليتهاى درونى عاشق است ، در دو بيت ذيل جلال الدين نيز ديده مى شود :
آوازهء جمالت از جان خود شنيديم چون باد وآب وآتش در عشق تو دويديم اندر جمال يوسف گر دستها بريدند دستى به جان ما بر بنگر چه ها بريديم [١]
اما در عشق حقيقى ، از آن جهت كه موضوع مورد عشق موجود برين است كه جمال وكمال وعظمت وجاذبيت مطلق از آن او است ، لذا فعاليت روانى مزبور
[١] البته ممكن است مقصود جلال الدين از دو بيت فوق عشق حقيقى باشد ، ودر اين فرض مضمون دو بيت قابل تحقيق بسيار مهمى است كه در همين مبحث اشاره خواهيم كرد . .