نظام سياسى اسلام - نصرتى، على اصغر - الصفحة ٤٦
بين المللى بود، ولى معمولا به دليل تداعى مفاهيم مختلف فوق توسط دولت از واژهى «كشور» استفاده مىشود؛ اما برخى اين كلمه را نيز در رساندن مفاهيم مورد نظر نارسا دانسته و بنابراين از عبارت «دولت- كشور» استفاده مىكنند.
براى تحقق عينى مفهوم كشور، عناصرى لازم است كه تنها در صورت اجتماع آن عناصر و عوامل، كشور قابل شناسايى و تشخيص مىشود؛ اين عوامل عبارتند از: جمعيت، سرزمين و حكومت.[١] اولين عامل اصلى تشكيل يك كشور، جمعيت دائمى است؛ زيرا هيچ مكانى را نمىتوان بدون جمعيت، كشور ناميد؛ البته نمىتوان گفت، همهى افرادى كه زمان خاصى در يك كشور زندگى مىكنند، جمعيت آن كشور محسوب مىشوند؛ بلكه تنها كسانى را مىتوان در شمار جمعيت يك كشور قرار داد كه تبعه آن كشور باشند؛ بنابراين كسانى كه به عناوين مختلف؛ مانند: تحصيل، تجارت، صنعت، معالجه، زيارت، سياحت، پناهندگى و امثال آن در يك كشور حضور دارند، هرچند ممكن است سكونت طولانى يا دائم داشته باشند؛ اما تا زمانى كه تابعيت آن كشور را كسب نكنند، بيگانه به حساب مىآيند.
گاه به جمعيت كشور، عنوان «ملت» نيز اطلاق مىشود و آن در صورتى است كه بين اكثريت و جمعى كه كشور را به وجود آوردهاند، هماهنگى ايجاد شده، خواستهها و آرزوهايشان درهم آميزد و آداب، رسوم، سنن و زبان مشترك، آنها را به هم پيوند داده و در سراسر آن سرزمين، پخش شوند؛ البته گاه، يك ملت در محدودهى سرزمينى يك كشور خلاصه نمىشود، بلكه چند كشور مىتوانند ملت واحدى را تشكيل دهند؛ مانند: اعراب كه ملت واحدى هستند؛ اما در كشورهاى متعددى پراكندهاند. در اسلام، عنصر پيوند دهندهى ملت، دين است كه مجموعهى به دست آمده را «امّت» مىگويند.
دومين عامل قوام يك كشور، وجود قلمرو يا سرزمين است و شامل بخشى از زمين، دريا و هوا مىشود كه در آن محدوده حاكميت كشور، اعمال مىشود. هيچ كشورى را بدون سرزمين نمىتوان تصور كرد؛ چنانچه اگر همه جمعيت يك كشور به هر دليل، كشور خود را ترك كنند و به آوارگى تن داده، در يك نقطه زندگى نمايند، به علت فقدان عنصر سرزمين، نمىتوانند كشورى، تشكيل دهند.
[١] - مبانى و كليات علوم سياسى؛ مدنى، ص ٢٨٩.