ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٣١ - گرفتارى على ( ع ) به جامعه اى كه در آن زندگى مى كرد
آيا تاكنون ديدهايد كه من به بيش از احتياجات ضرورى در معيشتم تلاشى داشته باشم كجا سراغ داريد كه زرى اندوختم ، زورى به كار بردم و تزويرى به راه انداختم كى ديديد كه شما را به تكاليفى مكلَّف بسازم و خود را از آنها مستثنى نمايم آيا حكمى از من بر خلاف احكام الهى ديديد يا شنيديد بديهى است كه شما با كمال شرمندگى در برابر سؤالات من سر پايين انداخته در دل خواهيد گفت : « نه ، اى فرزند ابي طالب ، نه » حال كه چنين است چرا اين همه با خويشتن به مبارزه پرداختهايد چرا معناى زندگى خود را براى احياى شخصيت خود در مسير ابديت ، درك نمى كنيد باشيد ، تا روزگار دستش را برآورد و سخن خود را با شما در ميان گذارد . ١٨ - و أقرب بقوم من الجهل باللَّه قائدهم معاوية و مؤدّبهم ابن النّابغة ( قطعا ، به نادانى به خدا نزديك است آن قومى كه حاكم و فرمانده آنان معاويه باشد و مربى آنان پسر زن زناكار [ عمرو بن العاص ] .
سخن را پيرامون هواداران دشمنان على ( ع ) به درازا نكشيم ، كافى است كه بگوييم : آنان قومى بودند كه زمام زندگى خود را به دست معاويه سپرده و از فرزند زن زناكار ، تربيت پذيرفته بودند آن روز كه عمرو بن العاص در ميدان جنگ در برابر امير المؤمنين براى نجات دادن جانش به پشت مى افتد و عورتين خود را باز مى كند ، تير خلاص بر همه ارزشها و مردانگىها و آزادگىهاى انسانى مى زند با هدف زمامدارى مصر و اين كه ما بين سفرههاى معاويهء ماكياولى منش و ريزشگاه مدفوع چند روز بيشتر تردّد داشته باشد ، و افتخارى بورزد كه على بن ابي طالب ( ع ) را كه پرچم براى مبارزهء نهايى با جاهليت و جاهلان برافراشته بود ، از پيشرفت براى برقرار كردن عدالت و ايمان در روى زمين متوقف ساخته و زمامدارى را به كسى داده كه فرزند خود يزيد ضد بشرى را بر جوامع اسلامى مسلط بسازد . آرى تأديب و تربيت عمرو عاص در اين مسير به ثمر رسيد -