ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٥٤ - دخالت چگونگى وضع محيط و اجتماع در بروز سؤالات و پاسخهاى آنها
< شعر > گفته بودم چو بيائى غم دل با تو بگويم چه بگويم كه غم از دل برود چون تو بيائى < / شعر > البتّه ما مى دانيم كه هضم اين مطلب براى كسانى كه غوطه ور در محسوسات و شهوات بوده و از فعّاليّتهاى والاى عقلانى بركنارند و از عظمتهاى اخلاقى انسانى خود را محروم نمودهاند ، بسيار مشكل و در بعضى شرائط امكان ناپذير است .
ولى چه باك از اين كه كسانى هستند كه هيچ استعداد و راز عالى را در عالم ارواح نمى توانند هضم كنند ، با اين كه افراد كاروان شهوديّون در بارهء واقعيّات نه تنها اندك نيستند ، بلكه چونان رگههاى الماس گرانبها در ميان انبوه زغال سنگ همواره عدّهء فراوانى از آدميزادگان را بخود جلب خواهند كرد ، اگر چه غوطه وران در زغال سنگها از چنين رگه هايى بىاطَّلاع باشند ، يا آنان را ببينند ، ولى اهمّيّتى بآنان ندهند . شايد اين جملهء امير المؤمنين عليه السّلام كه در توصيف يك برادر روحانى در گذشته داده است ، همين مطلب باشد كه مورد بحث ما است . فرموده است : فإن قال بدّ القائلين و نقع غليل السّائلين .
( اگر سخنى مى گفت ، گويندگان را چنان قانع مى نمود كه ديگر در بارهء آن موضوع سخنى نگويند و سخن وى سيراب كنندهء عطش سؤال كنندگان بود . ) محتواى اين جمله محتملا اينست كه گفتار او چنانكه بجهت بازگو كردن حقيقت ، گويندگان را از اظهار نظر باز مى داشت ، سؤال كنندگان را اگر چه سخنانش بطور مستقيم متوجّه سؤالات آنان نبود ، مى توانست بطور غير مستقيم اشباع نمايد .
دخالت چگونگى وضع محيط و اجتماع در بروز سؤالات و پاسخهاى آنها از يك جهت مى توان مسائلى را كه براى مردم مطرح ميشوند ، بر دو قسمت عمده تقسيم نمود : قسمت يكم ، آن مسائلى است كه بجهت عموميّت محتوياتى كه دارند ، بدون اختصاص بيك دوران و بيك محيط و اجتماع ، براى همگان مطرح مى باشند . مسائل علمى و فلسفى كه بر مبناى اصول مشترك حواسّ و استعدادهاى مغزى انسانى و جهانى