ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٥٣ - در حقايق عالى هستى و اصول بنيادين حيات ، سراغ دانايان وارسته از آلودگىها را بگيريم ، چه بسا كه بدون اين كه شما مسأله را مطرح كنيد ، با وضع روحى و گفتار مستند به روش ماوراى طبيعى شخصيّتشان ، مسألهء شما را حلّ و فصل نمايند
< شعر > نور حق ظاهر بود اندر ولىّ نيكبين باشى اگر اهل دلى آن ولىّ حق چو پيدا شد ز دور از سر و پايش همى مى تافت نور شه بجاى حاجبان وا پيش رفت پيش آن مهمان غيب خويش رفت ضيف غيبى را چو استقبال كرد چون شكر گوئى كه پيوست او به ورد هر دو بحرى آشنا آموخته هر دو جان بىدوختن بردوخته آن يكى چون تشنه و انديگر چو آب آن يكى مخمور و آن ديگر شراب گفت معشوقم تو بودستى نه آن ليك كار از كار خيزد در جهان شه چو پيش ميهمان خويش رفت شاه بود و ليك بس درويش رفت دست بگشاد و كنارانش گرفت همچو عشق اندر دل و جانش گرفت دست و پيشانيش بوسيدن گرفت از مقام و راه پرسيدن گرفت پرس پرسان مى كشيدش تا به صدر گفت گنجى يافتم آخر به صبر صبر تلخ آمد و ليكن عاقبت ميوه اى شيرين دهد پر منفعت گفت اى نور حق و دفع حرج معنى الصّبر مفتاح الفرج اى لقاى تو جواب هر سؤال مشكل از تو حلّ شود بىقيل و قال ترجمان هر چه ما را در دل است دستگير هر كه پايش در گل است مرحبا يا مجتبى يا مرتضى إن تغب جاء القضاء ضاق الفضا < / شعر > ابيات مربوط به مطلبى كه مطرح كردهايم ، عبارتند از :
< شعر > ١ - نور حقّ ظاهر بود اندر ولى نيكبين باشى اگر اهل دلى ٢ - آن ولىّ حقّ چو پيدا شد ز دور از سر و پايش همى مى تافت نور < / شعر > < شعر > ٣ - هر دو بحرى آشنا آموخته هر دو جان بىدوختن بردوخته < / شعر > < شعر > ٤ - گفت معشوقم تو بودستى نه آن ليك كار از كار خيزد در جهان < / شعر > < شعر > ٥ - اى لقاى تو جواب هر سؤال مشكل از تو حلّ شود بىقيل و قال ٦ - ترجمان هر چه ما را در دل است دستگير هر كه پايش در گل است < / شعر > بهمين جهت بوده است كه گرديدنهاى روحى اغلب تحت تربيت آن مربّيان والا مقام صورت گرفته است كه باصطلاح مولوى ديدارش جواب هر سؤال بوده است و بقول سعدى :