ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٦٨ - ٢ - اختيار فرشته اى
< شعر > كودكان خرد در كتابها وان امامان جمله در محرابها نام او خوانند در قرآن صريح قصه اش گويند از ماضى فصيح راستگو داند ترا از روى وصف گر چه ماهيّت نشد از نوح كشف ور بگوئى من چه دانم نوح را همچو اوئى داند او را اى فتى مور لنگم من چه دانم فيل را پشّه اى كى داند اسرافيل را اين سخن هم راست است از روى آن كه بماهيّت ندانيش اى فلان عجز از ادراك ماهيّت عمو حالت عامه بود درياب تو ز ان كه ماهيّات و سرّ سرّ آن پيش چشم كاملان باشد عيان در وجود از سرّ حقّ و ذات او دورتر از وهم و استبصار كو چون كه آن مخفى نماند از محرمان ذات وصفى چيست كان ماند نهان عقل بحثى گويد اين دور است و گو بى ز تأويلى محالى كم شنو شيخ گويد مر ترا اى سست حال آنچه فوق حال تست آيد محال واقعاتى كه كنونت برگشود نى كه اوّل هم محالت مى نمود < / شعر > [١]
[١] مولوى در ابيات فوق ، مطالب بسيار مهمّى را آورده است كه در فلسفههاى بزرگ بطور جدّى مطرح مى باشند : يك - ماهيّت و اوصاف كمال براى اشخاص معمولى قابل شناخت نيست . اشخاص معمولى فقط از راه آثار و تمثيلات مى توانند آنها را درك نمايند . اين مطلب مورد قبول اغلب صاحبنظران فلسفى است و لذا گفته مى شود : فصولى كه ماهيّتها را با آنها تعريف مى نمايند ، فصولى منطقى هستند نه فصول حقيقى . دو - انسانهاى رشد يافته مى توانند ماهيّتها و اسرار نهانى آنها را بفهمند ، زيرا براى آنان آن اسرار قابل مشاهدهء عينى ميباشد . البتّه اغلب صاحبنظران فلسفى ناتوانى از شناخت ماهيّات و اسرار آنها را بر همهء انسانها تعميم مى دهند ، يعنى مى گويند : هيچكس نمى تواند ماهيّات و اسرار نهانى را بفهمد . سه - آنچه حكم به ناتوانى آدمى از درك ماهيّات مى نمايد ، عقل بحّاث و بحث انگيز است ، نه انسانهاى رشد يافته اى كه شناخت آنان نفوذ به اعماق و اسرار موجودات دارد . چهار - امروزه كه تو بدرجهء رشد و كمال معرفتى رسيده اى ، آنچه را كه ديروز براى تو محال و ناگشودنى جلوه ميكرد ، امروز ممكن و بديهى تلقّى مى شود . پنج - تفاوت امروز و ديروزى تو ناشى از اين اصل است كه « آنچه فوق حالت تست آيد محال » . امروز هم ممكن است چيزهائى را محال و ناگشودنى بدانى ، ولى هنگامى كه فردا برسد و تو درجه اى بالاتر از درجهء ديروز را در كمال بدست بياورى ، ممكن و گشودنى و بديهى تلقّى نمائى . شش - بنا بر اين ، ما همواره در يك مسير نسبى از معرفت حركت مى كنيم . اين شش مطلب در فلسفهها مخصوصا در مباحث مربوط به شناخت ، هم در شرق مورد بررسيهاى دقيق قرار مى گيرد و هم در غرب . ولى با نظر دقيق در ابيات فوق معلوم مى شود كه فيلسوفان هنوز فوق اين مطالب را مطرح ننمودهاند .