ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٥٥ - در انسان جلوه هائى از صفات خدا وجود دارد ، لذا هر كه خود را شناخت پروردگارش را شناخت
اگر چه اين تلازم در بارهء شناخت جهان هستى و شناخت خداوندى نيز ديده مى شود ، ولى اين دو شناخت با يكديگر متفاوت مى باشند ، زيرا شناخت جهان هستى از راه نظم و قانون حاكم در آن ، انسان آگاه را به وجود خداوند عالم و قادر و داراى اراده و حكيم رهنمون مى شود ، لذا هر اندازه كه انسانى با آگاهى و بينش عميقتر و عاليترى در جهان هستى بنگرد ، وجود خداوندى را با صفات جمالى و جلالى بيشتر دريافت مى نمايد . و بهمين جهت است كه خداوند سبحان بطور فراوان دستور اكيد به نظاره و تدبير و تفكَّر در بارهء جهان هستى صادر مى فرمايد . آيات قرآنى كه اين دستورات را بيان مى نمايد ، متعدّد و متنوّع است ، و ما در اينجا در صدد طرح و بحث در پيرامون آنها نيستيم .
ولى شناخت نفس ، هم طرق بيشتر و متنوّعترى را براى خدايابى بيان ميكند و هم ابعاد خداشناسى متنوّعترى را تعليم مى دهد . [١] در اين مبحث مقدارى از علل تلازم ما بين خودشناسى و خداشناسى را مطرح مى نمائيم : ١ - نفس انسانى مجرّد است ، يعنى يك امر مادّى نيست كه در مادّه و صورت و حركت و قوانين آن سه ، در محاصره بوده باشد ، همينطور خداوند متعال حقيقتى است فوق مادّه و صورت و حركت و قوانين آنها .
٢ - نفس انسانى با اين كه با بدن در ارتباط است و بلكه بنا بر نظريّهء مشّائى جسمانيّة الحدوث و روحانيّة البقاء ( نفس انسانى از همين موادّ عالم طبيعت نشأت مى يابد ولى در امتداد حركت تكاملى رو به تجرّد مى رود و به آن روحانيّت كه خداوند سبحان در ذات آن بوديعت نهاده است ، مى رسد . ) است ، با اين حال ، اشراف و مديريّت بر همهء اعضاى مادّى و غرايز طبيعى و نيروها و استعدادهاى درونى دارد . خداوند سبحان با كمال ارتباط با همهء اجزاء هستى < شعر > مع كلّ شيء لا بالمقارنة .
< / شعر > ( او با هر چيز است نه با اتّصال با آنها . )
[١] مأخذ مزبور ص ١٨ .