ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٣٢ - نوش بىنيش و قدرتى كه رو به ضعف نرود در اين دنيا وجود ندارد
نوش بىنيش و قدرتى كه رو به ضعف نرود در اين دنيا وجود ندارد .
زندگى اولاد آدم در اين دنيا هرگز و براى هيچكس بدون اندوه و گرفتارى و تلخىهاى متنوّع نمى گذرد . حتّى ناآگاه ترين افراد هم ميداند كه نوشهاى دنيا نيشهائى بدنبال مى آورد و قدرتهايى كه نصيب انسان مى گردد موقّت بوده ، دير يا زود رو به ضعف و نابودى خواهد رفت . در اين دنيا ناهشيارى و مستى هر اندازه هم كه شديد باشد باز نمى تواند از درك اين كه هيچگونه بىنيازى و تندرستى و خوشى و اميدى در اين دنيا بدون نياز و بيمارى و ناخوشى و نااميدى وجود ندارد ، سرباز زند . از يك جهت بايد گفت : كسانى كه مى خواهند با تشديد ناهشيارىها و مستىها ، خود را از چشيدن طعم تلخ نيازها و بيماريها و ناخوشىها بطور عموم بر كنار نمايند ، بجهت ناتوانى از بدست آوردن چنان ناهشيارى و مستى شديد ، ناراحتى شديدتر در خود احساس مى كنند ، زيرا به نتيجه نرسيدن تلاش براى بدست آوردن هدف مزبور ، خود شكنجه و زجرى را بدنبال مى آورد .
< شعر > جمله عالم ز اختيار و هست خود مى گريزد در سر سرمست خود تا دمى از هوشيارى وا رهند ننگ خمر و بنگ برخود مى نهند جمله دانسته كه اين هستى فخّ است ذكر و فكر اختيارى دوزخ است مى گريزند از خودى در بيخودى يا به مستى يا به شغل اى مهتدى < / شعر > ولى بالاخره < شعر > نفس را زان نيستى وا مى كشى ز ان كه نافرمان شد اندر بيهشى نيستى بايد كه آن از حقّ بود تا كه بيند اندر آن حسن احد < / شعر > در حقيقت آن كسى كه مانند موش مى خواهد از ناهشيارىها و مستىها بگذرد و در آسايش و شادى مطلق زندگى كند ، او نمى داند كه هر كجا بخزد ، چنگالهائى از نيش و نااميدى و بيمارى و ناگواريها بسراغش خواهد آمد - < شعر > مرغ جانش موش شد سوراخ جو چون شنيد از گربكان او عرّجوا زان سبب جانش وطن ديد و قرار اندرين سوراخ دنيا موش وار هم درين سوراخ بنّائى گرفت درخور سوراخ دانائى گرفت پيشه هائى كه مر او را در مزيد اندرين سوراخ كار آيد گزيد < / شعر >