تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٤٤٨
هنگامى كه انسان به انحراف ادامه مىدهد و بر كفر اصرار مىورزد به درجهاى مىرسد كه شراره ايمان در دلش مىميرد و نور هدايت (عقل و فطرت و ايمان) در وجود او خاموش مىشود، خود از هدايت سخنى نمىگويد و اميد آن نيز بر او نمىرود. و اين مرحلهاى است كه قرآن آن را «طبع- مهر نهادن» ناميده است.
«فَطُبِعَ عَلى قُلُوبِهِمْ- پس بر دلهايشان مهر نهاد.» اما اين مهر نهادن جبرى از جانب خدا نبوده كه بر آنها فرض و واجب شده باشد، بلكه نتيجه اختيار آزادانه كفر پس از ايمان به وسيله ايشان و ادامه دادن به اين راه است. و از آنجا كه حكمت آفرينش رحمت الهى است «إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ وَ لِذلِكَ خَلَقَهُمْ [٧]- مگر آنهايى كه پروردگارت بر آنها رحمت آورده و آنها را براى همين بيافريده است.» پس خداوند بر قلب هيچ كس مهر نمىنهد مگر آن كه بداند كه وى سزاوار آن است، و ممكن نيست كه در آينده هدايت شود، و مهر نهادن به لحاظى از جنبههاى خود، نوعى از عذاب در دنياست با سلب شيرينى ايمان و هدايت، امّا در آخرت بيگمان منجرّ به جاودانگى در عذاب دردناك مىشود.
در اين آيه بيانى است براى مراحل انحطاطى كه منافقان مىپيمايند و آن سه مرحله است: (ايمان، كفر پس از آن، مهر نهادن بر دلها)، هم چنان كه اين آيه حاوى پرهيزاندن و هشدارى است به مؤمنان به اين كه ايشان از طريق همين مراحل در معرض سقوط در نفاق قرار دارند. مگر نه آن كه منافقان در آغاز مؤمن بودند و در پايان منافق شدند؟ پس در اين صورت هر مؤمنى ممكن است كه اگر اسباب ايمانش باقى نماند، روزى از روزها منافق شود، زيرا ايمان كيان و موجوديّتى است متكامل و قايم بر اساس مجموعهاى از عقايد و رفتارها و كارها، و كفر كيانى است مخالف و ضدّ آن، پس هر گامى كه انسان از سرا و كيان ايمان به بيرون بردارد به همان اندازه وارد سرا و كيان كفر شده است. راستى و امانت و وفادارى از ايمان است، و دروغ و خيانت و وعده خلافى از كفر، و تعبير نيكو از اين حقيقت را در
[٧] - هود/ ١١٩.