تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٤٦٠ - شرح آيات
نمىخوانى مگر آن كه عادتا در همان سياق مطلب يا در جايى ديگر توضيحى بر آن مىيابى، اگر سرانجام پرهيزگاران را ذكر كرده است مثالهايى از پاداش ايشان نزد خدا و پيروزى آنان در دنيا زده است، و اگر يكى از صفات پرهيزگاران را ياد كرده آن را با شواهدى از زندگى پيامبران- عليهم السلام- همتا ساخته، و اگر حقيقتى از حقايق توحيد را ياد كرده شواهد آن را به دنبالش آورده است.
پس مثلا وقتى روند مطلب گشوده شدن دل بر اثر اسلام ياد كرده مثال آن را در تسليم و سرسپردگى دل مؤمنان به آيات قرآن بيان كرده است.
همچنين است اشارههاى آيات آينده بدين نكته كه قرآن براى مردم از هر چيزى مثلى زده است پس آن مثل، همتا آوردن براى هر حقيقتى است كه در قرآن ياد شده است.
از آن جا كه قرآن مثانى و دو تا دو تاست، حقيقت را به واسطه حجّت مىآورد و به راستى كه دل مؤمنان بدان از هوش مىرود و/ ٤٧١ لرزش خوف در اعصابشان مىدود و از اين رو بر اثر آن پيكر و پوستهايشان مىلرزد.
«تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ- كه از تلاوت آن كسانى را كه از پروردگارشان مىترسند از خوف تن بلرزد.» وقتى نفس با حقيقتى بزرگتر از گنجايى خود روبرو شود از آن مدهوش مىشود و به صاحب آن نفس لرزهاى دست مىدهد كه يا به سبب لرزش اعصاب است يا به دليل گرد آمدن خون در پيرامون دل چنان كه در حالات ترس شديد روى مىدهد.
از آن جا كه اين گروه از خدا مىترسند، و چيزى از عظمت و كبرياى او را مىشناسند، و مىدانند كه كتاب خدا رسالت او را به ايشان مىرساند، دلهايشان به سبب تجلّيات او كه در كتابش پيداست آرام و قرار نمىگيرد، و اگر در آن لحظه خدا آنان را به روح خود تأييد نكند به يقين دلهايشان فرو مىريزد هم چنان كه كوه هنگامى كه پروردگار در برابر موسى بر آن تجلى كرد از پاى درآمد، و موسى (ع) بىهوش بيفتاد. آيا تجلّى خدا را بر كوه بزرگتر از تجلّيات او در كتاب خود بر پيامبر