تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٤٢٥ - شرح آيات
حسب مقياسهايى محدود و معيّن، پس پيامبر هيچ اجازه شفاعت براى گناهكاران مصرّ يا كافران ندارد. خدا در يكى از آيات انديشه شفاعت را خلاصه مىكند و گويد: «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِيماً- هيچ پيامبرى را نفرستاديم جز آن كه ديگران به امر خدا بايد مطيع او شوند. و اگر به هنگامى كه مرتكب گناهى شدند نزد تو آمده بودند و از خدا آمرزش خواسته بودند و پيامبر برايشان آمرزش خواسته بود، خدا را توبه پذير و مهربان مىيافتند». [٧] دعاهايى كه پارهاى از فرقهها هنگام طواف خود پيرامون كعبه مىخوانند خطاست كه مىگويند: «بيامرز! بيامرز! اگر نيامرزيدهاى حتما بيامرز»، زيرا هيچ كس هيچ چيز را بر خداى سبحان حتمى نمىسازد.
[٥] پيش از اين، در آيه سوم تفسير اين گفته خداى سبحان را آورديم كه گويد: «أَلا لِلَّهِ الدِّينُ الْخالِصُ- آگاه باش كه دين خالص از آن خداست» و گفتيم كه اشاره به سنّتها و قوانينى مىكند كه به تدبير و چيرگى مطلق و اراده خدا بر آفريدگان حكومت مىكند، و خدا آن را بدين گفته خود توضيح مىدهد
«خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِ- آسمانها و زمين را به حقّ بيافريد.» پيداست كه خداى سبحان پس از نفى عقايدى كه مشركان بدان متشبّث مىشوند، و نفى فرزند داشتن براى خود، و اين كه هيچ يك از شريكان برساخته مشركان را بدو نزديك نمىسازند ما را يادآور ذات متعال خود مىشود زيرا به راستى شناخت حقيقى خدا خود ضامن نفى عقايد باطل و زدودن اوهام و پندارهاى بشرى است كه همه زاييده جهل نسبت به آفريدگار است.
شايد اشاره به «حقّ» در اين جا براى بيان آن است كه آرزوهاى مردم در مورد شفاعت باطل/ ٤٣٥ سراب است، زيرا اساس آفرينش همان حقّ است، و به راستى كسى به پاداش نيك و كمال با آرزو و گمان و پندار يا شفاعت باطل دست
[٧] - النساء/ ٦٤.