تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٤١٨ - شرح آيات
فشارهاى شخصى و اجتماعى قانونگذارى كنيم، زيرا دين ناب و خالص (بى مشاركت هيچ كس و هيچ عاملى) تنها و تنها از آن خداست.
«أَلا لِلَّهِ الدِّينُ الْخالِصُ- هلا، آگاه باش كه دين خالص از آن خداست.» پس سيادت و حاكميت مطلق بر آفريدگان تنها از آن خداست، بنا بر اين واجب است كه عبادت و بندگى نيز تنها براى او باشد.
به يقين خداست كه بر هستى هيمنه و تسلّط مطلق دارد و به نيروى خود نظامها و قوانين را به صورتى معجزهآسا مىگرداند و مىگذارند، و هيچ كسى در اين كار با او مشاركت ندارد، زيرا پروردگار چيزى را به ممارست و با اندامها و ابزارها انجام نمىدهد «إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ- چون بخواهد چيزى را بيافريند، فرمانش اين است كه مىگويد: موجود شود! پس موجود مىشود». [٢] در اين صورت چرا بعضى به خدا شرك مىورزند، آيا معتقدند كه خدا را در كار شريكى است؟ هرگز ... آنها براى خدا شريك مىسازند زيرا معتقدند كه اين شريكان راههاى وصول به خدايند.
«وَ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى- و آنان كه سواى او ديگرى را به خدايى گرفتند، گفتند: اينان را از آن رو مىپرستيم تا وسيله نزديكى ما به خداى يكتا شوند.» نفى و استثناء دليل حصر (و منحصر بودن چيزى) است، و در صورتى كه هدف آنها رسيدن به خداست چرا راهى را برمىگزينند كه خدا خود بدان فرمان نداده است؟! از جمله «اتّخذوا من دونه- سواى او را به خدايى گرفتند»، در مىيابيم كه آنها خود كسانى هستند كه خداوارها را ساخته و بر آنها زنگ و هاله تقديس
[٢] - يس/ ٨٢.