تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٣٤٦ - شرح آيات
مىدهيم؟» پيداست كه تخصيص فساد كنندگان به يادآورى با داستان داود (ع) كه در شروط خليفه خدا در زمين نمودار است هماهنگى دارد.
خليفه شرعى هر كسى نيست كه با زور زمام امور را در دست دارد، بلكه كسى است كه آن را به حق در اختيار بگيرد.
/ ٣٥٥ و از اين رو بايد ميان حاكم و حاكم تفاوت نهاد، بر خلاف آنچه برخى گفتهاند كه حكمران شرعى همان كسى است كه شمشير حكومت مىكند، خواه مصلح باشد يا مفسد، و واقعيت آن است كه آنها مىخواهند موضعگيريهاى خود را نسبت به بعضى از رويدادها و مردان تاريخ توجيه كنند، و معتقدند كه على (ع) و معاويه برابرند، در حالى كه منطق قرآن آن را مردود مىداند و نمىپذيرد.
آيا امام على (ع) كه روز را روزهدار و شب را نمازگزار و عابد است، و خوراك خود را با فقيران تقسيم مىكند، و حتى آنان را بر خود و خانوادهاش ترجيح مىدهد (مسكينى و يتيمى و اسيرى را در سه افطار متوالى) و با رعيت عدل مىورزد با كسى برابر است كه حقوق مردم را غصب مىكند، و خون خلق را مىريزد و با مقدّرات امّت بازى مىكند؟! هرگز ...
به راستى، سلطه سلاحى است دو دم، اگر به دست مؤمنان دهندش وسيله اصلاح و آبادى مىشود، امّا اگر بر عكس باشد بيگمان كلنگى ويرانگر مىشود كه ساختهها را ويران مىكند و انرژيها را درهم مىشكند. و پروردگار ما در اين آيه «كسانى را كه ايمان آوردهاند» در برابر گروهى معين «مانند گناهكاران» قرار نداده بلكه آنها را با «فساد كنندگان در زمين» روبرو نهاده تا به ما بفهماند كه هر سلطهاى غير از سلطه مؤمنان همان فساد كننده در زمين است.
«أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِينَ كَالْفُجَّارِ- يا پرهيزگاران را چون گناهكاران قرار مىدهيم؟» چنان چيزى شايسته نيست و تا وقتى حق همان پايه زندگى و مقياس آن است ممكن نمىشود، مگر آن كه اين معادله برهم بخورد، و اين نيز جز در گمان