تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٨٦ - شرح آيات
اگر در احوال كسانى كه خدايانى را به جاى خداى يكتا مىپرستند- از قبيل پيروان شاهان، و احزاب، و بندگان توانگران، و خوشنامان ظاهرى، و مدّعيان ديندارى بنگريم-، مىبينيم كه تمام آنها شرك خود را چنين توجيه مىكنند كه مجبورند، و راهى براى مقاومت در برابر طاغوت گردنكش، و گريز از شبكههاى احزاب، و ايستادگى در برابر شادخواران و نازپروردگانى كه ديگران را گرسنه مىدارند، و خوشنامان دروغين كه مردم را گمراه مىكنند، و مدّعيان ديندارى وجود ندارد.
هرگز ... پروردگار ما كه آفريده خود را آفريده به آفريده خود آزادى و قدرت رد كردن و نپذيرفتن را نيز عطا كرده است، امّا شيطان بندگى را رواج مىدهد و آن را در نظر او مىآرايد.
[١٦٣] پس خدايان برساخته هر چند بكوشند، قادر به مجبور كردن مردم نيستند، بلى،/ ٢٩٤ آنها برايشان فشار وارد مىكنند، اما قرار و تصميم قطعى به دست انسان باقى مىماند، و كسى خواستهاى آنها را مىپذيرد كه در وجودش موجبات شرك و كفر يافت شود.
«إِلَّا مَنْ هُوَ صالِ الْجَحِيمِ- مگر آن كس را كه راهى جهنّم باشد.» اين دليل آزادى انسان است، و اين كه او ناگزير به كجروى نيست، و پاداش شخصا بدو تعلق مىگيرد، زيرا كسى كه با فتنه مشركان (اعم از فشار و اكراه و فريفتن و آراستن شرك) همسويى كند خود خويشتن را به دوزخ مىافكند، و هيچ چيز و بهانهاى او را حفظ نمىكند، و بدو سودى نمىرساند، و اين بزرگترين گواه بر مسئوليّت انسان است، هم چنان كه بهترين درمان درد موكول كردن به اصلاح خود به بعد و توجيه است. پس اگر آنان كه عذرهاى خيالى مىآورند و توجيه كنندگان بدانند كه با وجود توجيهات و عذر تراشيهاى خود در عمل عذاب خواهند چشيد، اين آگاهى اقتضا مىكند كه از آن اعمال باز ايستند.
[١٦٤- ١٦٥- ١٦٦] سياق مطلب ديگر بار فرا مىرود تا پاسخ فرشتگان- عليهم السّلام- را به اباطيل مشركان در پيرامونشان در سه آيه به ما منتقل و بازگو