تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢١٥ - شرح آيات
دستخوش ترديد و نوميدى نشوند، چه نظامهاى طاغوتى و حتى برخى از مردم تنها به ردّ دعوت ايشان نخواهند پرداخت، بلكه شبهههايى در اطراف شخص ايشان برخواهند انگيخت.
[٣٧] بر اهل رسالت واجب است كه مسير حركت خود را بر مقياس حقّ استوار كنند كه همان قرآن و روش پيامبر و اهل بيت او- صلوات اللَّه عليهم- است تا به رسالت خود اعتمادى بيشتر پيدا كنند و خطاهاى خود را بشناسند تا موضعگيرى مردم و نظامها را مقياس شناخت حق نشمارند، زيرا مردم با نادانى و منفى گرايى نفسانى، و نظامها با دشمنى ورزيدن خود به زودى گردبادهايى از دشنامها و تبليغات مغرضانه را بر ضد ايشان برخواهند انگيخت.
«بَلْ جاءَ بِالْحَقِ- نه، (آن پيامبر) حق را آورد.» حق خود بر ذات خود دلالت مىكند، زيرا هر حقّ را حقيقتى است، و هر چيز صواب و درستى را نورى باشد.
و فرقى است آشكار ميان حقّى كه پيامبر بدان دعوت مىكند و شعرى كه (مردم را) به چيزى فرا نمىخواند و جز برانگيختن خيال، و ترديد افكار شايع، و تمجيد عادتهاى جاهليّت نيست.
و از آن جا كه مقياس جاهليان حق نيست و همان ميراث و رويدادهاى وقوع يافته قديم است تلاقى و انطباقى ميان آنچه از اين دست دارند و رسالت الهى نمىيابند.
/ ٢٢٢ «وَ صَدَّقَ الْمُرْسَلِينَ- و پيامبران پيشين را تصديق كرد.» اصحاب باطل بنا به عادت ادّعا مىكنند كه به رسالتهاى پيشين وابستهاند، در حالى كه به راستى به خواهشها و آرزوهاى خود وابستهاند، و قرآن به آنها پاسخ مىگويد كه اين پيامبر پيامبران پيشين را تصديق مىكند، پس رسالتش جز تجديد همان رسالتها نيست، و اگر آنها در وابسته بودن خود بدان رسالتها راست بگويند بيگمان به اين يك نيز ايمان مىآورند.
با تفكّر در دو آيه (٣٥- ٣٦) مىتوانيم بگوييم كه در اين جا دو سبب