تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٧٦ - شرح آيات
نهان دنياست، پس تو كالبد مرده تبهكارى را مىبينى (كه كالبدى است بىجان) در صورتى كه همچون كبريت سرشار از آتش اندوخته شده است، هم چنان كه در مورد خورنده مال يتيم مىپندارند او خوراكى گوارا را مىخورد، ولى او- در واقع- در شكم خود آتش را مىخورد، و آن كه دروغ مىگويد نمىداند كه بويى گند از دهانش برمىآيد كه فرشتگان بدان سبب او را لعنت مىكنند، و همچنين ...
/ ١٨٠ همچنين مردى استخوان كافرى را برداشت و به خدمت امام امير المؤمنين (ع) آمد و گفت: شما مىگوييد كه او در عذاب است. پس آن آتشى كه او را بدان عذاب مىدهند اكنون كجاست؟ امام آتشزنهاى آورد و آن را روشن كرد و گفت: آتش در اين آتش زنه كجا بود؟
[٨١] رستاخيز و قيامت حقيقتى است فطرى. مگر نه آن كه نفوس بشر براى جاودانگى جان مىكند؟ اين كوششهاى فراوان كه بشر براى جاودانگى مصروف مىدارد، دليل ژرفى احساس به جاودانگى است. ناخوشايندى آدمى از مرگ جز به سبب ايمان او بدين پندار نيست كه آمده است تا جاودان باقى بماند، و تنها اولياء خدايند كه معتقدند پروردگارشان را ملاقات خواهند كرد و از اين رو از مرگ نمىهراسند، و اگر هدفهاى مردم را از كوششهايى گوناگون كه به كار مىبرند شمار كنى هدف ادامه هستى و باقى بودن عمدهترين سهم را در آن ميان دارد.
خداى تعالى براى بيان اين حقيقت گويد: «وَ تَتَّخِذُونَ مَصانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ- بدين پندار كه همواره زندهايد كوشكهايى بنا مىكنيد». [٤١] وقتى بشر دانست كه ناگزير مردنى است، به جستجوى نوعى بقاى اعتبارى پرداخت، زيرا توانايى بقاى حقيقى را نداشت، پس كوشيد تا از طريق فرزندان يا آثار و يا حتى موميايى كردن پيكر مرده و ساختن مقبرههاى بزرگ هنگام پراكنده شدن وجود خود بدين هدف برسد.
هنگامى كه شيطان خواست پدر ما و همسرش حوّا را بفريبد و از بهشت
[٤١] - الشّعراء/ ١٢٩.