تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١١٥ - شرح آيات
قولى ديگر با سنگسار كشتند.
آن گاه خدا او را به بهشت در آورد، و هنگامى كه آماده ورود به بهشت شد آرزو كرد كه كاش قومش نيز با او بودند.
«قِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قالَ يا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ* بِما غَفَرَ لِي رَبِّي وَ جَعَلَنِي مِنَ الْمُكْرَمِينَ- گفته شد: به بهشت درآى. گفت: اى كاش قوم من مىدانستند* كه پروردگار من مرا بيامرزيد و در زمره گرامى شدگان درآورد.» در حديث از پيامبر- صلّى اللَّه عليه و آله- آمده است كه درباره مؤمن آل ياسين گفت
«وى در زندگى خود و پس از مرگ خويش هم چنان براى قومش دلسوزى كرد». [١٨] بدين سان شهيدان آرزو مىكنند كه كاش به دنيا باز مىگشتند تا اهل دنيا را از آمرزش و كرامتى كه نصيب شهيد مىشود خبر دهند.
[٢٨] آن دوستدار راستين، حبيب نجّار، شهيد به نزد پروردگار خود رفت، و قوم ستمگرش پس از او جز اندك زمانى باقى نماندند كه خدا آنها را هلاك كرد.
امّا چگونه به هلاكت رسيدند؟
«وَ ما أَنْزَلْنا عَلى قَوْمِهِ مِنْ بَعْدِهِ مِنْ جُنْدٍ مِنَ السَّماءِ- و از آن پس بر سر قوم او هيچ لشكرى از آسمان فرونفرستاديم،» لشكرى از فرشتگان يا نظير آن، و شايد ذكر «السّماء- آسمان» در اين جا براى دلالت بر اين باشد كه امر مهم از آسمان فرود مىآمد.» «وَ ما كُنَّا مُنْزِلِينَ- و ما فرو فرستنده نبوديم.»/ ١١٨ از پروردگار عزّت و چيرهدستىِ مطلق نمىسزيد كه لشكرى بر سر چنان قومى فروفرستد، مگر نه آن كه هدف به كمتر از اين مقدار نيز تحقّق پذيرفت؟
[٢٩] پس به چه ترتيب هلاك آنها صورت گرفت؟ به يك بانگ
[١٨] - تفسير نمونه، ج ١٢، ص ٣٥.