تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١١٦ - شرح آيات
سهمناك- در يك چشم بر هم زدن- همه را چون خاكسترى سرد، بىحسّى و جنبشى و گرمايى كرد.
«إِنْ كانَتْ إِلَّا صَيْحَةً واحِدَةً فَإِذا هُمْ خامِدُونَ- جز يك بانگ سهمناك نبود كه همه ناگاه برجاى سرد شدند.» [٣٠] سياق مطلب بر اين داستان كه به تقريب تجربههاى رسالتها را خلاصه كرده است پىنوشتى مىآورد و گويد
«يا حَسْرَةً عَلَى الْعِبادِ- اى دريغ بر اين بندگان.» به راستى كه جاى دريغهاست، تا هر شخصى كه در نظير چنين موقعيّتى قرار گرفته باشد ناچار حسرت مىخورد، همانا خدا بندگانش را آفريده كه به آنان مهربانى كند، و با اراده و آزادى آنها را گرامى سازد، اما آنها راه هلاك را برگزيدند، آن گاه رسولانى نزدشان فرستاد كه آنها را از زيان كارهايشان بيم دهند و هشدار گويند، ولى آنها ايشان را مسخره كردند، و خويشتن را عرضه هلاكى ساختند كه مستوجب حسرتها و دريغهاست، چگونه آخرين فرصت خود را با مسخره كردن ضايع و تباه ساختند؟! و چگونه هيمه آتش افروز دوزخ شدند، در حالى كه انتظار مىرفت ميهمانان خداى رحمان در بهشت شوند؟! «ما يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ- هيچ پيامبرى بر آنها مبعوث نشد مگر آن كه مسخرهاش كردند.» شايد اين مسخره كردن سختترين گونه كفر، و دور كنندهترين راههاى گمراهى، زيرا صاحبش در حالتى از بيهودگى و بىاعتنايى به سر مىبرد، و مثالش در اين مقام مانند آن است كه پزشك بيمار را به دارو سفارش دهد و از هلاك بپرهيزاند، آن گاه به جاى آن كه بيمار از او سپاسگزارى كند و در اجراى دستورهاى او شتاب ورزد، بر پزشك بخندد. آيا چنين مردى مستوجب دلسوزى و دريغها نيست؟
/ ١١٩ [٣١] آنها از سرگذشت پيشينيانى كه خدا به سبب كفر و مسخره كردنشان آنها را هلاك كرده و جز عبرتى از آنها باقى نمانده، غفلت مىورزند.