اخلاق در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٤٣ - ٣- ريشههاى جبن
همين رو در حديث امام اميرمؤمنين آمده است كه: «شِدَّةُ الْجُبْنِ مِنْ عَجْزِ النَّفْسِ وَ ضَعْفِ الْيَقِينِ؛ شدّت ترس از ناتوانى روحى و ضعف يقين سرچشمه مىگيرد»! [١]
٣- «عدم آگاهى و جهل» در بسيارى از اوقات سبب ترس مىشود، انسان از اشخاص و جانداران و موجوداتى كه درست آنها را نمىشناسد مىترسد، ولى هنگامى كه به قدر كافى آگاهى مىيابد ضعف او زايل مىشود.
٤- «عافيتطلبى» يكى ديگر از اسباب ترس است، چرا كه هميشه شجاعت در عين اينكه پيروزى مىآفريند مشكلات و ناراحتىهايى را نيز ممكن است به همراه داشته باشد كه باب طبع عافيتطلبان ترسو نيست.
٥- بروز حوادث تلخ و ناگوار غالباً سبب مىشود كه انسانها به نوعى ترس گرفتار شوند، زيرا اين حوادث تلخ ذهنيّتهاى ترسآلودى در انسان به وجود مىآورد كه گاه تا آخر عمر با اوست و جز با روانكاوى صحيح برطرف نمىگردد.
٦- افراط در احتياط مىتواند ناشى از ترس باشد و يا عاملى براى ايجاد ترس، چرا كه به انسان مىگويد از هر احتمال خطرى بايد پرهيز كرد، و اين يكى از ريشههاى اصلى ترس است.
٧- انكار نمىتوان كرد كه ساختمان روحى و جسمى افراد نيز در بروز اين پديده شوم مؤثّر است، گروهى از افراد را مىبينيم كه به خاطر ضعف قلب يا ناتوانى اعصاب، يا ضعفهاى ديگر جسمانى، از همه چيز مىترسند، در حالى كه از اين حالت متنفّرند ولى نمىتوانند آن را از خود دور سازند.
آنها مىگويند: چه كنيم اين ترس دست خودمان نيست، و بى اختيار بر ما تحميل مىشود، ولى چنان نيست كه اين حالت از طريق روان درمانى قابل تغيير نباشد.
[١]-/ شرح فارسى غررالحكم، جلد ٤، صفحه ١٨٥