اخلاق در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٢ - ٤- انگيزههاى تكبّر
معنوى و درونى اوست و به فرض كه حسب و نسب به خاطر ارتباطش به بعضى از بزرگان سبب فضيلتى شود نبايد اين فضيلت موجب كبر و غرور گردد و صاحب نسب شريف بر ديگران فخرفروشى كند.
اگر مىبينيم اميرمؤمنان على عليه السلام در خطبه نهج البلاغه، يا امام سجّاد عليه السلام در خطبه معروف شام، به حسب و نسبشان افتخار مىفرمودند، نه براى برترىجويى بود، بلكه هدف ديگرى داشتند، آنها مىخواستند رسالت امامت و رهبرى خود را براى ناآگاهان از اين طريق تبيين كنند. درست مثل اينكه فرمانده لشكر براى معرّفى خود و دعوت لشكريان به پيرويش، مقام و موقعيّت خويش را شرح مىدهد.
چهارمين اسباب تكبّر و تفاخر، جمال و زيبايى و حسن ظاهر است، به اين ترتيب كه شخص خوش قد و قامت و زيبا، ديگران به ويژه كسانى را كه در اندام خود داراى عيب و نقصى هستند، مورد تحقير قرار دهد و نسبت به آنها فخرفروشى كند.
اين عامل در تمام كسانى كه بهرهاى از جمال دارند ممكن است ظاهر شود، ولى بيشتر در زنان است كه زيبايى خود را به رخ ديگران مخصوصاً كسانى كه داراى عيب و نقصى هستند مىكشند.
در حديثى مىخوانيم كه زن (كوتاه قامتى) خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد (و مسائل خود را پرسيد) عايشه مىگويد: هنگامى كه آن زن بيرون رفت من با دست اشارهاى به قد و قامت او كردم (يعنى چقدر كوتاه است) پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «غيبتش كردى»!
مرحوم فيض بعد از ذكر اين حديث مىگويد: «منشأ اين كار تكبّر بود؛ زيرا اگر خود او هم كوتاه قد بود، چنين چيزى را درباره آن زن نمىگفت و اين غيبت از غرور و تكبّر سرچشمه مىگرفت».
پنجمين اسباب تكبّر، داشتن مال و ثروت فراوان است كه غالباً در پادشاهان و سرمايهداران بزرگ و صاحبان اراضى وسيع كشاورزى و كارخانهها ديده مىشود.
آنها كه غالباً از لباسهاى گرانقيمت و پر زرق و برق و مركبهاى سوارى گرانبها و خانههاى وسيع و قصرهاى مجلّل استفاده مىكنند، افرادى را كه فاقد اين امورند مورد تحقير قرار مىدهند و نسبت به آنها فخرفروشى مىكنند و اين از زشتترين و كثيفترين انواع تكبّر است.