اخلاق در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣١٤ - نيازمندان آبرومند
شدند و حضرت يوسف عليه السلام را به تسليم در برابر آن زن دعوت مىكردند و هر كدام به نوعى او را به اجابت دعوت همسر عزيز مصر فرا مىخواندند. يكى مىگفت: اى جوان! مگر جمال دل آرا و خيره كننده همسر عزيز مصر را نمىبينى؟ مگر از عشق و زيبايى او لذّت نمىبرى؟!
ديگرى مىگفت: اگر زيبايى خيره كننده او در قلب تو اثر نمىگذارد؛ ولى فراموش مكن كه او همسر عزيز مصر است، اگر قلب او را به دست آورى، هر چه از مال و مقام بخواهى، در اختيار تو قرار خواهد داد.
سوّمى به او هشدار مىداد كه اگر جمال و زيبايى و يا مال و مقام او براى تو اهمّيّت و ارزش ندارد؛ ولى بدان كه اگر آن زن، خشمگين شود؛ به يك موجود خطرناك انتقامجو تبديل خواهد شد، آنگاه تو را در قعر زندان خواهد انداخت و تو در آنجا براى هميشه فراموش خواهى شد.
چون آخرين راه، همان زندان وحشتناك بود؛ حضرت يوسف عليه السلام به درگاه خداوند عرضه داشت: «من براى اطاعت فرمان تو و حفظ پاكى و تقوا و پارسايى و عفّت خويش، حاضرم روانه زندان وحشتناك گردم؛ اما آلوده خواست شوم آنها نشوم».
اين تهديد جدّى بود و عملى هم شد. حضرت يوسف عليه السلام به زندان افتاد؛ ولى روح بلندش از محيط ننگين و آلوده كاخ عزيز مصر رهايى يافت. در ادامه همين آيات آمده است كه خداوند، اين زندان وحشتناك را نردبان ترقّى حضرت يوسف عليه السلام قرار داد.
سرانجام به خواست خداوند، او بر تخت قدرت عزيز مصر تكيه زد و با حفظ آبرو و تقوا، به همه چيز رسيد؛ در حالى كه همه آلودگان رسوا شده و كنار رفتند. اين پاداشى بود كه خداوند در دنيا به اين سلاله نيكان و پاكان عنايت كرد.
قرآن كريم در ادامه مىفرمايد: «پروردگار او، دعاى خالصانهاش را اجابت كرد و مكر و نقشههاى شوم آنها را از او برگردانيد؛ زيرا او شنوا و داناست؛ فَاسْتَجَابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ كَيْدَهُنَّ انَّهُ هُوَ السَّميعُ العَليمُ». [١]
[١]-/ يوسف، ٣٤