اخلاق در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٣١ - پيامبران خدا ترسو نيستند
و آن را با دست خود بگيرد! تا عصا به حالت اول بازگردد! (قَالَ خُذْهَا وَ لَاتَخَفْ سَنُعِيدُهَا سِيرَتَهَا الْاولَى). [١]
به يقين اين كار براى موسى عليه السلام بسيار شاقّ و سنگين بود ولى آن را انجام داد و بر آن پيروز شد.
آرى موسى عليه السلام بايد اين تجربه بزرگ را در محضر الهى فراگيرد تا بتواند در برابر اژدهاى ديگرى همچون فرعون و فرعونيان بايستد، و حكومت و ملك آنها را در واقع عصاى دست خود كند!
بسيارى از مفسّران «جانّ» را كه در آيه بالا آمده به معنى مار كوچك و باريك كه با سرعت حمله مىكند تفسير كردهاند، در حالى كه در جاى ديگر كه موسى عصا را در برابر فرعون انداخت تعبير به «ثعبان» شده كه به معنى اژدهاى عظيم است، به همين دليل بعضى احتمال دادهاند عصا در آغاز كار مبدّل به مار كوچكى شد و تدريجاً به صورت اژدهاى عظيمى در آمد!
بعضى نيز گفتهاند «عصا» مبدّل به مار عظيمى شد، ولى از نظر سرعت همچون مارهاى كوچك حركت مىكرد!
جالب اينكه در قرآن مجيد نُه بار جمله «لَاتَخَفْ» (نترس) آمده است كه در پنج مورد، مخاطب موسى بن عمران است، شايد به اين جهت كه موسى عليه السلام دشمن بسيار بزرگ و خطرناكى همچون فرعون داشت، و بايد با اين خطابهاى الهى براى مبارزه با او آماده مىشد.
سوّمين بخش از اين آيات در باره قوم «طالوت» است همان مردى كه از سوى پيامبر زمان (اشموئيل) به عنوان زمامدار و فرمانده لشكر بنى اسرائيل براى مبارزه با «جالوت» بيدادگر انتخاب شده بود.
او هنگامى كه مىخواست براى مبارزه با جالوت قيام كند، آزمونى براى لشكر خود ترتيب داد، تا سَره از ناسَره جدا شود، و سست عنصران ترسو كه وجود آنها در يك
[١]-/ طه، ٢١