اخلاق در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٨ - پيشگفتار (روش بحث)
ببريم، در حالى كه روش الفبايى در اينگونه مسايل غالباً از روش منطقى جدا مىشود و بحثها ناهماهنگ مىگردد.
آيا به سراغ ساير مكتبهاى شرق و غرب در مسايل اخلاقى برويم و نظم بحث را از آنها بگيريم؟! در حالى كه هر كدام براى خود مشكل يا مشكلاتى دارند و اضافه بر اين، ممكن نيست هماهنگ با تفسير موضوعى قرآن در زمينه اخلاق گردد.
ناگهان به لطف پروردگار و با يك الهام درونى روش تازهاى به نظر رسيد كه برخاسته از خود قرآن و با الهام گرفتن از آن مىباشد و آن اينكه: مىدانيم قرآن مجيد قسمت مهمّ مباحث اخلاقى و عملى را در لابهلاى شرح تاريخ گذشتگان و اقوام پيشين آورده و به خوبى مجسّم ساخته است كه هر كدام از اين رذايل و فضايل چه بازتابهاى وسيع و گستردهاى در جوامع انسانى دارد و عاقبت كار آنها به كجا مىرسد و انصافاً قرآن از اين نظر داد سخن داده كه مسايل اخلاقى را در بوته آزمايشهاى عينى و خارجى قرار داده است تا نتيجهگيرى از آن براى هر خواننده و شنوندهاى بسيار سريع و عميق باشد!
به همين دليل فكر كرديم بهتر است معيار نظم مباحث را با توجّه به شرايط ويژهاى كه بر بحثهاى ما حاكم است، همان تواريخ قرآن مجيد و معيارهاى حاكم بر آن بدانيم.
به تعبير ديگر: نخست به سراغ داستان آفرينش آدم و حوّا و وسوسههاى شيطان و دور شدن آنها از بهشت مىرويم و رذايلى كه سبب پيدايش ماجراى عبرتانگيز طرد شيطان از بساط قرب خداوند و محروم شدن آدم و حوّا از بهشت شد را در طليعه بحث قرار مىدهيم.
مىدانيم شيطان به خاطر «استكبار» و «خودخواهى» و «خود برتر بينى» و سپس «لجاجت» و «تعصّب» از سجده بر آدم خوددارى كرد و از درگاه خدا رانده شد و آدم عليه السلام و حوّا به خاطر «حرص» و «آز» تسليم وسوسههاى بىمنطق دشمن خود- شيطان- شدند و در دام او افتادند.
بعد نوبت به داستان «هابيل» و «قابيل» و صفات زشتى كه انگيزه قتل هابيل شد مىرسد و به همين ترتيب به سراغ داستان نوح و ماجراهاى ديگر تاريخى، مخصوصاً ماجراى قوم بنى اسرائيل و موسى عليه السلام مىرويم و در آينه زندگى انبياى الهى فضايل و