مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٣٢٩ - قصید١٧٢٨ فرزدق دربار١٧٢٨ امام سجاد علیه السّلام
|
٢٧. یَأبَی لهم أن یَحِلَّ الذّم ساحَتَهم |
خِیمٌ کریمٌ و أیدٍ بالنَّدَی[١] دِیَمُ [هُضُموا][٢] |
|
|
٢٨. أیُّ الخلائِقِ لیست فی رِقابهم |
لأوَّلیَّةِ هذا أوْ لَه نَعَمُ |
|
|
٢٩. مَن یَعرِفِ اللهَ یَعرفُ أوّلیَّةَ ذا |
فالدِّینُ مِن بیت هذا نالَه الأُمَمُ[٣] |
[١]ـ النَّدَی: المطر، و یستعار للعطاء الکثیر.
[٢]ـ الدّیمة: مطر یکون فی سکون بلا رعدٍ و برقٍ، ج دِیَم و دُیوم.
[٣]ـ وفیات الأعیان، ج ٦، ص ٩٥؛ الفصول المهمّة فی معرفة الأئمة، ج ٢، ص ٧٧٣، پاورقی. امامشناسی، ج ١٥، ص ٣٥٠:
«١. این مردى که تو او را نمىشناسى، شخصیّتى است که سرزمین بَطْحاء (مسیل و رَمْلزار اطراف مکه تا سرزمین مِنَى) جاى یکایک گامها و قدمهاى او را مىشناسد، و بیت الله الحرام او را مىشناسد. و حِلّ و حرم (تمام نقاط خارج از حرم مکّه و داخل آن) همگى او را مىشناسند.
٢. این است پسر بهترین خلایق و تمامى بندگان خدا! این است مرد معتصم به تقواى الهى، و در مصونیّت درآمدۀ حفظ خداوندى، و مرد وارسته و پیراسته از هر زنگار عیب و نقص و کدورت، و آن مرد پاک و پاکیزه و طاهر، و قلّۀ مرتفع کوه فضیلت و شرافت!
٣. چون قبیلۀ قریش به او بنگرد، گویندۀ آن بدون اختیار از زبانش این سخن مىتراود که: مکرمت و مَجْد و کَرَم و جود و احسان در قبیلۀ قریش به این سرور ارجمند منتهى مىگردد، و همه باید کاروان نیاز خود را در این آستانۀ پر رحمت و سنگین بار فرود آورند، و از کرم او متمتّع گردند.
٤. او منسوب است به أعلا نقطۀ قُلّۀ عزّت و شرافتى که از نیل بدان، جمیع عالم اسلام از عرب آن و از عجم آن، کوتاه و قاصر آمدهاند.
٥. به جهت شناخت دست پر عطا و کرم او نزدیک است که رکن حطیم در وقتى که او مىآید تا بدان دست بیاساید و استلام نماید، خود او را براى اخذ نیازها و بهرهورى و انتفاع خود، نزد خود نگه دارد.
٦. در دست او خیزرانى است که بوى آن، همه جا مشام جان را عطرآگین مىنماید، از دست مرد شجاع و با فراستى که محاسن او شگفتآور است و بالاى استخوان بینى او قدرى برآمده و در کمال زیبایى و اعتدال مىباشد.
٧. او از فرط حیا و آزرم چشم فرو مىنهد، و از فرط مَهابت و ابَّهتِ او چشمها در برابر او فرو نهاده *