مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١١٣ - مدیحهای در وصف رسول خدا
|
شُقّۀ برقع تو برق افروز |
لمعۀ نور رخت برقع سوز |
|
|
لیلة القدر ز مویت تاری |
وحی منزل ز لبت گفتاری |
|
|
با تو آنان که دَرِ جنگ زدند |
دُرِّ دندان تو را سنگ زدند |
|
|
گوهرین جام لبت را خستند |
ساغر دولت خود بشکستند |
|
|
دُرِّ دندانت به خون پنهان شد |
رشتۀ لؤلؤ تو مرجان شد |
|
|
گوئیا صیرفی مُلک و مَلک |
زد از آن سنگ زَرَت را به محک |
|
|
لا جرم حُقّهات از ضربت سنگ |
إهدِ قومی بِبُرون داد آهنگ[١]و[٢] |
* * *
|
ای ختم پیامبران مرسل |
حلوای پسین و ملح اوّل |
|
|
ای خاک تو توتیای بینش |
روشن به تو چشم آفرینش |
|
|
ای سیّد بارگاه کونین |
نسّابه شهر قاب قوسین |
|
|
ای صدر نشین عقل و جان هم |
محراب زمین و آسمان هم |
|
|
ای شش جهت از تو خیره مانده |
بر هفت فلک جَنْبِیه[٣] رانده |
|
|
سرخیل تویی و جمله خیلند |
مقصود تویی همه طفیلند |
|
|
سلطان سریر کایناتی |
شاهنشه کشور حیاتی |
|
|
ای کنیه و نام تو مؤبّد |
بوالقاسم و احمد و محمّد (ص)[٤]و[٥] |
[١]ـ هفت اورنگ جامی، تحت عنوان: «چهرۀ شاهد سخن به زیور خطاب آراستن و مهر ختم بر سعادت از خاتم نبوّت خواستن».
[٢]ـ جنگ ٥، ص ٩٤.
[٣]ـ جَنبِیَة: به تقدیم نون بر باء؛ در لغت نامۀ دهخدا گوید: «نام سلاحی است که آن را ”جَمدَر“ گویند، و در هندوستان ”کَنار“ خوانند.» ـ انتهی؛ و علی هذا بر وزن «تَثنِیَه» است.
[٤]ـ دیوان نظامی گنجوی، منتخبی از لیلی و مجنون تحت عنوان: «نعت پیغمبر اکرم».
[٥]ـ جنگ ١، ص ١٤٠.