مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٦٢ - در اینکه أبوبکر و عمر راضی نبودند به هیچوجه خلافت به أمیرالمؤمنینبرسد
باشد و پیغمبر از قریش باشد!
البته مقصود عمر از قریش در جملۀ اول، و از عرب در جملۀ دوّم خود اوست! او در بسیاری از موارد از رفیق خودش تعبیر به قریش یا تعبیر به عرب نموده است! و از روی مطالب فوق استفاده میشود که روایتی را که أبوبکر از رسول خدا نقل کرده که:
”هیچگاه نبوّت و خلافت در یک قوم جمع نمیشوند.“ این روایت ساختگی خود آنهاست، روی حس عصبیت.
در صفحۀ ٥٥٢ از غایة المرام، سطر ٣ به بعد:
«أبوبکر به أمیرالمؤمنین [علیهالسّلام] میگوید: لقد سمعتُ رسولَ الله یقول بعد هذا: ”إنّا أهل بیت اصطفانا الله تعالی و اختار لنا الآخرةَ علی الدّنیا؛ فإنّ الله لم یکن یجمع لنا أهلَ البیت النبوّةَ و الخلافةَ.“
فقال علیٌّ علیهالسّلام: ”هل أحدٌ من أصحاب رسول الله شهد هذا معک؟!“
فقال عُمَرُ: صدَق خلیفةُ رسول الله قد سمعتُه منه کما قال!
قال: و قال أبوعبیده و سالم مولی حذیفة و معاذُ بن جبل: قد سمعنا ذلک مِن رسول الله. ـ الحدیث.»[١]
قضیه بریدۀ اسلمی که هنگام غصب خلافت أبوبکر در شام بود، پس از آن به مدینه برگشت و چون أبوبکر را متصدّی دید، اعتراض کرد و گفت: «تو همان کسی نبودی که به علی بن أبیطالب به فرمایش پیغمبر با وصف به أمیرالمؤمنین سلام کردی...» تا آنکه به او گفتند: خلافت و نبوّت در یک خانواده جمع نمیشود! و بریده این آیه را خواند: (أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنَا
[١]ـ غایةالمرام، ج ٥، ص ٣١٨.