مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٨٧ - اشعاری از انصاری قمّی وفّقه الله تعالی
|
پس با دلی شکسته و با حالتی پریش |
||||
|
زینب گرفت دامن آن شه که یا أخاه |
||||
|
خوش تن به مرگ داده و اکنون که میروی |
||||
|
بِنواز قلب خواهر زارت به یک نگاه |
||||
|
یک دشت پر ز دشمن و من یک تن ضعیف |
||||
|
یک تن کجا و چارۀ یک دشت کینه خواه |
||||
|
باقی نماند غیر تو از بهر ما کسی |
||||
|
جز این زنان بیکس و اطفال بیگناه |
||||
|
ضرب خسان و طعن سنان بعد قتل تو |
||||
|
بازوی این کبود کند روی آن سیاه |
||||
|
در راه شام جملگی از من پناه جوی |
||||
|
از بیپناه اگر چه بجوید کسی پناه |
||||
|
ناورده دل به دست ز افسرده خواهرش |
||||
|
پیچید دامنش به کف آزرده دخترش |
||||
* * *
|
کای جان باب از چه کنی در به در مرا |
||||||
|
از من چه دیدهای که نگیری به بر مرا |
||||||
|
از اسب شو پیاده و بنشین به روی خاک |
||||||
|
گردم ز رخ بشوی و غم از دل ببر مرا |
||||||
|
لختی عنان بدار که نیکو ببینمت |
||||||
|
چون میروی چو نور بصر از بصر مرا |
||||||
|
در نیم ره تسلّی ایتام بیپدر |
||||||
|
دادی که خود هنوز بود در نظر مرا |
||||||