مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٣٨٣ - احوال علیّ بن أبیحمزه بطائنی
باری، با مطالعه احوال واقفیّه و عناد رؤسای آنان نسبت به حضرت امام رضا علیهالسّلام، غربت آن حضرت در آن عصر شدّت که عصر هارون الرشید و سپس مأمون الرشید است، خوب ظاهر میگردد.
سوّم: انکار امامت فرزندش محمّدبن علی است، بلکه انکار فرزندی او را سلاماللهعلیهما. و این نه تنها از غریب صورت گرفته، بلکه اقوام نزدیک مانند اعمام و بنی اعمام آن حضرت، امامت و وصایت آن نوردیده را انکار کردند؛ مانند مخالفتهایی که با خود آن حضرت مینمودند، چون مخالفت برادرش زید النّار.
و در بحار الأنوار، جلد دوازدهم، صفحۀ ١٢٤، از طبع کمپانی، روایت مفصّلی را راجع به آمدن هشتاد نفر از علمای بغداد و سایر شهرها به قصد حجّ بیتالله الحرام روایت میکند که:
«اوّل در مدینه وارد شده، برای آنکه حضرت أبوجعفر علیهالسّلام را دیدار کنند؛ و در این روایت است که در آن مجلس که در خانۀ حضرت امام صادق علیهالسّلام تشکیل شده، عبداللهبن موسی ـکه عموی حضرت جواد استـ وارد شد و در صدر نشست و شخصی ندا در داد که: این است فرزند رسول خدا! [صلّی الله علیه و آله و سلّم] هر کس سؤال دارد بنماید.
حضّار سؤال کردند و جواب عبدالله کافی نبود، تا آنکه حضرت جواد الأئمّه علیهالسّلام که طفلی هفت ساله بود، وارد میشود و حضّار سؤال میکنند و پاسخ کافی و وافی میشنوند، به طوری که همۀ آنها خوشحال میشوند و بر آن حضرت دعا کرده
[١]* در عیون أخبار الرّضا به روایت صحیحه از حسن بن على خَزّاز روایت است که گفت: «ما به سوى مکّه رهسپار شدیم و على بن أبىحمزه نیز با ما بود، و با وى مال و متاعى بود. به او گفتیم: این اموال و أمتعه از کیست؟! گفت: مال عبد صالح موسى بن جعفر علیهالسّلام است؛ به من امر نموده است که به سوى پسرش على ببرم، و او را وصىّ خود قرار داده است.
سپس گفت: مصنّف این کتاب میگوید: علىّ بن أبىحمزه پس از وفات امام موسى انکار این مطلب را نمود، و اموال را به حضرت امام رضا علیهالسّلام نداد.»