مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٣٠٧ - اشعاری در رثای سالار شهیدان و غربت اُسراء
[اشعاری در رثای سالار شهیدان و غربت اُسراء]
|
یزید چوب مزن بوسهگاه زهرا را |
||
|
مکن تو خون، دل غمدیده، بیش ازین ما را |
||
|
کنی تو دعوی اسلام و میزنی چوبش |
||
|
لبی که آب حیاتش دهد مسیحا را |
||
|
ستاده عابد بیمار در برابر تو |
||
|
نشانده بر سر کرسیِّ زر نصارا را |
||
|
تو چوب میزنی و گریه میکند زینب |
||
|
مگر نمیشنوی نالههای زهرا را |
||
* * *
|
میوۀ نخلۀ رسالت را |
با سر چوب رسم چیدن نیست |
* * *
|
چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد |
|||
|
چه نکوتر آنکه مرغی ز قفس پریده باشد |
|||
|
پر و بال ما شکستند و در قفس گشودند |
|||
|
چه رها چه بسته مرغی که پرش بریده باشد |
|||
* * *
[١]* و اینک کفّه ترازو مساوى گردید.
٦. و ما آنان را به کشتههاى جنگ بدر و جنگ احد معاوضه نمودیم و اینک برابر شد.
٧. اگر بزرگان قبیله من مىدیدند آنچه را که بر سر حسین آوردم، از خوشحالى هلهله سر مىدادند و مىگفتند: اى یزید! هیچگاه دستانت بیمار نگردد و از کار نیفتد.
٨. و این چنین شیخ و پیر ما به من سفارش نموده است و من متابعت پیر و بزرگ خود را نمودم و درخواست او را برآورده نمودم. (منظورش أبىسفیان بود) (معلّق)»