مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٣٨١ - احوال علیّ بن أبیحمزه بطائنی
قال: فقال: ”ما ضَرَّک مَن ضَلَّ إذا اهتَدَیتَ؛ إنّهم کَذَّبوا رسولَ الله صلّی الله علیه و آله و سلّم و کَذَّبوا أمیرَالمؤمنین علیهالسّلام و کَذَّبوا فلانًا و فلانًا و کذّبوا جعفرًا و موسی و لی بآبائِی علیهم السّلام أُسوَةٌ.“
قلت: جُعِلتُ فِداک! إنّا نَروِی أنّک قلتَ لابنِ مَهران: ”أذهَبَ اللهُ نورَ قَلبِک و أدخَلَ الفَقرَ بَیتَک.“
فقال: ”کیف حالُه و حالُ بِرِّه؟“
قلتُ: یا سَیِّدی! أشَدُّ حالٍ، هم مَکروبون ببَغداد و لم یَقدِرِ الحسینُ أن یَخرُجَ إلی العُمرَةِ، فسَکَتَ و سَمِعتُه یقول فی ابنِ أبیحمزة: ”أما استَبانَ لکم کِذبُه؟! ألیس هو الّذی یَروِی أنّ رأسَ المهدی یُهدَی إلی عیسیبن موسی و هو صاحِبُ السُّفیانیّ و قال: إنّ أباالحسن یَعودُ إلی ثمانیةِ أشهُرٍ؟“[١]
[١]ـ روح مجرّد، ص ٢٢٦:
«روایت است از محمّد بن فضیل که گفت: به حضرت أبوالحسن امام رضا علیه السّلام گفتم: فدایت شوم! من که اینک آمدم، در پشت سرم ابن أبیحمزه و ابن مَهران و ابن أبیسعید را واگذاردم در حالیکه آنان از همه مردم دنیا عداوتشان به خدا بیشتر بود.
محمّد بن فضیل میگوید: حضرت فرمود: گمراهى گمراهان به تو آسیبى نمیرساند در صورتی که تو راه را یافته باشى! آنان رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم را تکذیب نمودند، و أمیرالمؤمنین علیه السّلام را تکذیب کردند، و فلان و فلان را تکذیب نمودند، و امام جعفر و امام موسى را تکذیب کردند؛ و من نیز در این جهت به پدرانم تأسّى دارم.
گفتم: فدایت شوم! ما در روایت داریم که شما به ابن مهران گفتهاید: خداوند نور دلت را ببرد، و فقر و مسکنت را در خانهات داخل سازد!
حضرت فرمود: حالش چطور است؟ و حال إحسان و بخشش او چطور است؟!
عرض کردم: اى آقاى من! در شدیدترین وضعى زیست مىکنند؛ در بغداد زندگى دردناک دارند، و حسین (ابن مهران) قادر نبود به سوى عمره رهسپار شود. پس حضرت سکوت اختیار کرد.
و من شنیدم که حضرت درباره ابن أبیحمزه مىگفت: آیا دروغ وى براى شما آشکارا نشد؟! آیا *