مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٥١ - روایاتی از ابن عساکر در فضائل أمیرالمؤمنین علیه السّلام
٢. و نیز در همین مصدر، صفحۀ ١٧٩ با إسناد خود از عثمان بن عثمان آورده است که:
«قال: جاء أُناسٌ إلی علیّ بن أبیطالب من الشیعة فقالوا: یا أمیرَالمؤمنین! أنت هو؟ قال: ”مَن أنا؟“ قالوا: أنت هو!! قال: ”ویلَکم مَن أنا؟“ قالوا: أنت ربُّنا، أنت ربُّنا!!
قال: ”اِرْجِعُوا!“ فأبَوا، فضرب أعناقَهم ثمّ خَدَّ[١] لهم فی الأرض، ثمّ قال: ”یا قنبر! ائْتِنی بحُزَمِ الحَطَب فأحرَقهم بالنّار.“ ثمّ قال:
|
”لمّا رأیتُ الأمرَ أمرًا مُنکَرا |
|
أوقَدتُ نارِی و دَعَوتُ قَنبَرا“»[٢] |
٣. و نیز در همین مصدر، جلد ٢، از صفحۀ ٣٠٧ تا صفحۀ ٣١١، شش روایت آورده است که در روز طائف، حضرت رسول خدا با أمیرالمؤمنین علیهما الصلاة و السّلام نجوی کردند، و چون به واسطۀ طول این نجوی آثار کراهیّت در صورت بعضی از اصحاب (أبوبکر و عمر) ظاهر شد، و چون از رسول خدا دربارۀ علّت این مناجات طولانی پرسش کردند، فرمود: «من با علیّ نجوی نکردم، بلکه خداوند با او نجوی کرد و او را هم راز و هم سرّ خود گرفت.»
و ما از این شش روایت، یکی را از باب نمونه میآوریم: ابن عساکر با سند متّصل خود از جابر آورده است که:
«قال: لمّا کان یوم الطّائف، ناجَی رسولُالله صلّی الله علیه (و آله) و سلّم علیًّا طویلًا، فلحق أبوبکر و عُمَرُ فقالا: طالت مناجاتُک علیًّا یا رسولَالله! قال: ”ما أناجیه و لکنّ اللهَ انتجاه.“»[٣]و[٤]
[١]ـ خدَّ فی الأرض: جَعَل فیها حفرةً و شقَّها. (محقّق)
[٢]ـ تاریخ مدینه دمشق، ج ٤٢، ص ٤٧٥.
[٣]ـ انتجی القومُ: تسارّوا الرَّجُلَ اَی: خصّه بمناجاته، اتّخذه نجیًّا.
[٤]ـ تاریخ مدینه دمشق، ج ٤٢، ص ٣١٥.