مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٧٠ - خطب١٧٢٨ شقشقیّه أمیرالمؤمنین علیه السّلام
الکَشح. · النَّثیل: الرَّوث. · اعتلفت الدّابّة: أکلت. · خَضَم: أکَلَ بأقصی أضراسه. ·إنتکث فتله: انتقض. · کَبّ: ألقی علی وجهه. · العُرف: الشَّعر النّابت فی رقبة الفرس. · ینثالون: یتثابعون مزدحمین. ·مَرَقَ: خرج من الدّین. · قَسَطَ: جار. · کِظَّه: امتلاء البطن. · سَغَب: جوع[١].[٢]
[١]ـ جنگ ٢، ص ١٣.
[٢]ـ امام شناسی، ج ٨، ص ١٢٦:
«آگاه باشید! که: أبوبکر پسر أبوقحافه، جامه امارت را پوشید و خلعت امامت را در بر کرد، در حالىکه به خوبى مىدانست نسبت و منزله من براى خلافت، نسبت و منزله قطب آسیاست براى آسیا که مدار گردش آسیا به آن محور است، و در صورت فقدان محور و قطب آن، آسیا جز سنگ گران و بىخاصیّت چیزى نیست. علوم و معارف و فیض الهى به تمام امَّت و افراد بشر در آئین اسلام از فراز کوه و قلّه وجود دانش من، همچون سیل سرازیر مىشود، و از بلندى به نشیب مىریزد. و هیچ مرغ و پرندۀ بلند پروازى نمىتواند در اوج حرکت خود به کهکشان رفیع من برسد، و خود را هممیزان و همافق من قلمداد کند.
چون أبوبکر را ملبّس به لباس خلافت دیدم، جامه خلافت را انداختم، و پهلوى خود را از قبول آن تهى کردم، و در اندیشه و تفکّر فرو رفتم که: آیا آماده براى حمله و غلبه بر خصم، با دست بریده و قطع شده گردم، و مطالبه حقّ خود را که حقّ جمیع امَّت اسلام و تمام افراد بشر است، بکنم؟ و یا اینکه شکیبایى را پیشه ساخته و بر ظلمت ابهام و کورى ظلالت صبر کنم؟ آن تاریکى و ظلمتى که بزرگان را پیر، فرسوده و فرتوت مىنماید، و خردسلان را سپید موى مىکند، و مؤمن را در زندگى توأم با رنج و الَم مىاندازد، تا عمرش را سپرى کرده، رخت از جهان بربندد و به ملاقات پروردگارش برسد.
پس چون تأمّل کردم به این نتیجه رسیدم که صبر و شکیبایى بر این صورت دوّم عاقلانهتر است. فلهذا صبر را پیشه ساختم، در حالیکه در چشمم خار خلیده، و در گلویم استخوان گیر کرده بود.
من میراث نبوّت رسول خدا را که به منصب امامت به من ارث رسیده بود، تاراج شده یافتم. تا اینکه أبوبکر اوَّلین غاصبِ خلافت، راه طىّ شده را به پایان رسانیده و درگذشت، و پس از خود خلافت را به عُمَر بن خطّاب به عنوان پرداخت رِشوه و اداى حقّ او که در گیرودارِ سقیفه و به روى کار آوردن او تلاش مىکرد، ادا کرد. (در اینجا أمیرالمؤمنین علیه السّلام به شعر أعْشى *