مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٧١ - خطب١٧٢٨ شقشقیّه أمیرالمؤمنین علیه السّلام
[١]* شاعر، به عنوان شاهد تمثّل جست:)
”چقدر فرق و تفاوت است میان حالت من در آن روزى که بر سر کوهان شتر در گرماى هوا و تابش آفتاب طىّ طریق مىنمودم، و میان آن روزى که ندیم حَیّان، برادر جابر بودم، و غرق در ناز و نعمت بوده و در کمال آسایش مىزیستم.“
اى شگفتا! که با وجود آنکه او در زمان حیات خود، فسخ بیعت خود را از مردم مىخواست، ”وَ أقِیلونى أقِیلونى فَلَسْتُ بِخَیْرِکُمْ وَ عَلِىٌّ فیکُمْ“* سر مىداد، با وصیّت خود، گره پیمان خلافت را بعد از مرگ خود براى عُمَر بست. سوگند که این دو نفر محکم و استوار دو پستان خلافت را بین خود قسمت کرده و هر کدام با قدرتى هر چه تمامتر آنچه توانستند شیر آن را دوشیدند! پس خلافت را در زمین و محلّ سنگلاخ و ناهموارى قرار داد، که سنگ قلوههاى آن غلیظ و درشت بود، و دست زدن به آن زبر و خشن، و لغزش و خطایش بسیار، و اعتذار و عذر خواهیش فراوان.
فعلیهذا مصاحب و همبرخورد با این مرد خَشِن و غَلیظُ القلب، همانند مرد سوار بر شتر سرکش بود؛ که اگر زمام آن را به طرف خود مىکشید تا متعادل کند و تند نرود، بینیش پاره مىشد؛ و اگر او را آزاد و رها مىکرد، چنان تند مىرفت که یکباره خود و صاحبش را در مَهْلَکه مىانداخت.
سوگند به خدا! که مردم در آن هنگام به اعوجاج و انحراف، و سرکشى و عدم تمکین، و تلوّن و دگرگونى، و حرکت و سیر در غیر راه مستقیم، مبتلا و گرفتار شدند.
آرى، من با وجود طول مدّت، و شدّت محنت و سختىهاى وارده صبر کردم، تا اینکه او هم راهش را طىّ کرده و درگذشت، و خلافت را در میان جماعتى قرار داد که مىپنداشت، من هم یکى از آنها هستم.
پس اى خداوند بیا و به فریاد ما برس از این مجالس شورایى که تشکیل مىشود! در آن شورایى که درباره من و اوّلین آنها أبوبکر شک آوردند و او را برگزیدند؛ و اینک در این شورا مرا نظیر و شبیه این اقران و نظائر (سَعْد وقّاص، عبدالرّحمن بن عَوْف، عُثمان بن عَفّان، زُبَیر بن عوام، طَلْحه بن عُبید الله) دانستند. ولیکن من براى مصلحت اسلام و مسلمین در همه مراحل در بلندیها و سرازیرها با ایشان همآهنگى کردم، و همچون طائر و پرندهاى همین که مىخواستند خود را به زمین نزدیک کنند، نزدیک مىشدم، و چون به هوا پرواز مىکردند، من هم پرواز مىکردم.
تا اینکه یکى از آنها (سَعد وقّاص) از روى حسد و کینهاى که داشت از من اعراض کرد، و دیگرى عبدالرحمن به جهت دامادى و خویشاوندى با عثمان به او میل کرد؛ با فُلان مرد زشت صفت (طَلحه و زُبَیر). تا اینکه بالأخره سوّمین از خلفاى غاصب (عثمان) به خلافت برخاست، در *