مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٤٠٢ - مطالب منقوله از آقازاده ایشان آقای حاج سیّد علی گلپایگانی
دستگاه مجاری ادرار بود.) دکتر شیخ اجازه نمیداد بیش از نیم ساعت بیهوشی ایشان به طول انجامد، و اطباء که متخصّص در عمل جرّاحی بودند مدّت عمل را دو ساعت یا یک ساعت و نیم کمتر نمیدانستند و میگفتند: حدّاقلّ باید مدّت بیهوشی ایشان بدین مقدار طول بکشد.
از میان اطبّاء فقط پرفسور عدل که در جرّاحی ماهرتر بود میگفت: من میتوانم در مدّت کمتر از یک ساعت هم عمل کنم؛ و بالأخره بناشد او عمل کند. اطبّاء دیگر هر کدام برای عمل، خطر را ٨٠ درصد و تا ٧٠ درصد و یا ٥٠ درصد، و به طور مختلف میدانستند؛ ولی پرفسور عدل گفت: خطر ٢٠ درصد است و ما هم راضی شدیم به عمل، به این شرط که خطر ٢٠ درصد باشد و ٨٠ درصدِ امور بهبود و سلامت باشد.
و همینکه پرفسور عدل آمادۀ عمل شد، نامهای را از جانب او آوردند که پسران ایشان امضاء کنند، دیدیم در آن نوشته است ٥٠ درصد خطر و ٥٠ درصد بهبودی؛ دو برادر بزرگتر از من: آقایان مرحوم حاج سیّد محمّد و آقای حاج سیّد احمد، امضاء کردند؛ ولی من امضاء نکردم و گفتم: من با این خصوصیّت امضاء نمیکنم؛ و قضیّه از بین رفت و پرفسور عدل نیز منصرف شد.
این خبر به پدرم رسید، مرا طلب کرد و گفت: ای آقا سیّد علی! چرا امضاء نکردی؟! من گفتم: ای پدر جان! من نمیتوانم مرگ شما را ببینم، و با این قید امضاء نمیکنم!
فرمود: من حالا نمیمیرم، مرگ من در وقت دیگری است؛ تو برو و امضاء کن و در وقت عمل در خانه باش و سورۀ یس را قرائت کن!
من ورقه را امضاء کردم و رفتم به خانه، و از آنجا مرتّباً با تلفن با بیمارستان تماس داشتم و همینکه گفتند مشغول عمل شدند، من شروع کردم به خواندن سورۀ یس و مرتّباً میخواندم تا عمل تمام شد، و پس از یک ساعت تلفن زدند که مریض را